الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
302
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) ابو بكر از دگرگون شدن اوضاع ترسيد ، پس روى به انصار كرد و دو دوست خود « عمر و ابو عبيده » را براى خلافت نامزد كرد ، ولى عمر به سوى وى شتافت و با چربزبانى به وى گفت : « آيا اين شدنى است در حالى كه تو زنده باشى ؟ هيچ كس تو را از جايگاهى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تو را در آن قرار داده است ، عقب نمىبرد » . ( 2 ) بعضى از محققين مىگويند : نمىدانيم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه وقت او را مقام داده و يا در مورد وى اشارهاى نموده باشد ، بلكه وى همراه بقيهء برادران مهاجرش به عنوان سرباز در سپاه اسامه بوده است و اگر پيامبر وى را براى منصب خلافت نامزد كرده و او را علم و مرجعى براى امّت قرار داده بود ، وى را همراه خود در يثرب باقى مىگذاشت و او را به سوى ميدانهاى جهاد گسيل نمىداشت ، آن هم در زمانى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ساعتهاى پايانى زندگانى خود بود . ( 3 ) به هر حال ، اعضاى حزب وى از ترس اينكه مبادا حوادث ، دگرگون شوند با سرعتى برقآسا به بيعت با وى پرداختند . پس عمر ، بشير ، اسيد بن حضير ، عويم بن ساعده ، معن بن عدى ، ابو عبيدة بن جراح ، سالم غلام ابو حذيفه و خالد بن وليد با وى بيعت نمودند و اين عدّه براى واداشتن مردم و اجبار آنان به بيعت با او سخت كوشيدند و عمر بن خطاب از همهء آنان در اين راه كوشاتر بود و با هيجانزدگى ، دست به كار شد و با آب و تاب ، به شدت فعال بود و مردم را براى بيعت ، به پيش مىراند در حالى كه چوبدستيش نقش فعّالى در صحنه داشت . او شنيد كه انصار مىگفتند : « سعد را كشتيد » . ( 4 ) عمر به شدت و با خشونت گفت : « او را بكشيد ، خداى او را بكشد كه او