الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

300

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و كوشش‌هايشان در راه اسلام را بزرگ شمرد و بدين وسيله آتش قيام را در دل آنان فرونشاند همچنانكه آنان را به حكومت اميدوار ساخت و آنها را وزير قرار داد و آنچه را در دل آنها از استبداد مهاجرين در امر خلافت و كسب قدرت فردى بود ، از بين برد و به آنان فهماند كه وى از اين جهت مهاجرين را بر آنان مقدم داشت كه مردم عرب غير از آنان را پيروى نمىكنند و مانند اين بود كه اين مسألهء بزرگ اسلامى تنها از مسائل مردم عرب مىباشد و بقيهء مسلمين ، حقى در آن ندارند ! ! ( 1 ) و اين نكتهء برجسته‌اى است كه ابو بكر به آن توجه نمود و آن اينكه وى خود را در اين امر حاكم قرار داد و خود را از همهء طمعهاى سياسى بر كنار نشان داد و بدين وسيله بر نفوس انصار مسلط شد و دلها و عواطفشان را به دست آورد . . . سپس عمر به سخن آمد و گفتار دوستش را تأييد نمود و گفت : « هيهات كه دو نفر در يك موضع فراهم آيند . به خدا قسم مردم عرب راضى نخواهند شد كه شما را امارت دهند در حالى كه پيامبرشان از غير شما باشد ، ولى مردم عرب امتناع نخواهند كرد كه امر خود را به كسانى بسپارند كه نبوت در آنها بود و ولى امرشان نيز از آنها باشد و ما در اين مورد بر هر كسى كه خوددارى كند ، حجتى آشكار و قدرتى بارز داريم ، چه كسى با ما در سلطهء محمد و امارت وى با ما به نزاع بر مىخيزد ؟ در حالى كه ما اولياى او و عشيرهء وى هستيم مگر كسى كه باطل را بخواهد يا به گناه دست يازد و خود را به هلاكت افكند ! . . . » . ( 2 ) در اين سخن ، چيز جديدى نيست جز تأكيدى بر آنچه ابو بكر گفته بود در اينكه مهاجرين در خلافت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شايسته‌ترند و آنان اولياى و عشيرهء وى هستند . ( 3 ) « استاد محمد گيلانى » مىگويد : « وى به خويشاوندى مهاجرين نسبت به