الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
251
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر او فرياد زد : « اى فرزند خطاب ! خاموش باش كه رسوايى دنيا از رسوايى آخرت آسانتر است » . پس براى آن مرد دعا كرد و فرمود : « خداوندا ! راستگويى و ايمان را روزيش فرما و شوم پندارى را از او دور كن » « 1 » . ( 1 ) مردى كه او را « سوادة بن قيس » مىناميدند ، از انتهاى مجلس به سوى آن حضرت روى كرد و گفت : اى رسول خدا ! شما با تازيانه بر شكم من ضربه زديد و من مىخواهم از شما قصاص كنم ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد « بلال » تازيانه را حاضر كند تا سواده از وى قصاص كند . ( 2 ) بلال ، در حالى كه به حيرت افتاده بود ، روان شد و در كوچههاى يثرب به راه افتاد و با فرياد مىگفت : « اى مردم ! در دنيا از خود قصاص دهيد كه اين رسول خداست كه از خود قصاص مىدهد » . بلال ، به خانهء پيامبر رفت و تازيانه را گرفت و آن را نزد پيامبر آورد . آن حضرت دستور داد آن را به سواده بدهد تا از او قصاص نمايد . ( 3 ) سواده ، تازيانه را گرفت و به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد در حالى كه مسلمانان با دلهاى خويش به اين حادثهء هولناك توجه نموده بودند ؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از بيمارى سخت در رنج بود و درد بر او عارض شده و در همان حال از خود قصاص مىداد . سواده در كنار رسول خدا ايستاد و به آن حضرت گفت : اى رسول خدا ! شكم خود را براى من آشكار ساز . ( 4 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شكم خود را آشكار ساخت ، پس سواده با صدايى آهسته و با لحنى اندوهگين به آن حضرت گفت : اى پيامبر خدا ! آيا به من اجازه مىدهى
--> ( 1 ) البداية و النهاية 5 / 231 .