الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

240

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و فرمود : « اى مردم ! چه كسى به مؤمنين از خودشان اولى است ؟ » . همگى به او پاسخ دادند : خداوند و پيامبر داناترند . ( 1 ) پس حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم و من به آنها از خودشان اولى مىباشم ، پس هر كس را من مولا بودم ، على مولاى اوست » ، اين مطلب را سه يا چهار بار فرمود . ( 2 ) سپس فرمود : « خداوندا ! دوستى كن با هر كه او را دوستى نمايد و دشمنى كن با هر كه دشمنش گردد و دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن باشد و يارى كن هر كه او را نصرت دهد و واگذار هر كس را كه او را واگذارد و حق را همراه او بگردان هر جا كه بگردد ، بايد كه حاضر به غايب اطلاع دهد . . . » . ( 3 ) خطابهء ارزشمند آن حضرت كه در آن پيام خدا را رسانده بود ، در اينجا به پايان رسيد . وى امير مؤمنان عليه السّلام را به عنوان خليفه منصوب كرد و او را پرچمى براى امّت قرار داد و منصب امامت را به او سپرد و مسلمانان شتافتند و با امام به خلافت بيعت كردند و او را به امارت بر مسلمين تبريك گفتند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به امهات مؤمنين ( همسران پيامبر ) دستور داد تا به سوى آن حضرت بروند و او را شادباش گويند و آنان چنين كردند « 1 » . ( 4 ) عمر بن خطاب پيش آمد و به امام تبريك گفت و با وى مصافحه نمود و به او گفت : « بر تو گوارا باد اى فرزند ابو طالب ! تو در بامداد و شامگاه مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه هستى » « 2 » .

--> ( 1 ) الغدير 1 / 214 - 223 ، 225 ، 228 ، 276 ، 378 . ( 2 ) احمد ، مسند 1 / 281 .