الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
126
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كرد و آنها سلامش را پاسخ دادند و عبد اللّه با صدايى بلند و با توجه به آن حضرت جواب سلام را داد و روى به آن جمع نمود و گفت : « مىخواهيد محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمان را به شما معرفى كنم ؟ » . گفتند : « آرى » . ( 1 ) گفت : « همين كسى است كه در حال رفتن است و به حضرت حسين اشاره كرد ، وى از شبهاى صفين تا كنون يك كلمه با من سخن نگفته است و اگر از من راضى شود براى من از اينكه شتران سرخ مو داشته باشم ، محبوبتر است . . . » . ( 2 ) ابو سعيد خدرى روى به دو كرد و گفت : آيا از او عذر خواهى نمىكنى ؟ وى او را اجابت نمود و آنها به سوى خانهء امام شتافتند و از امام اجازهء ورود خواستند . امام به آنان اجازه داد و هنگامى كه در مجلس قرار گرفتند ، امام روى به عبد اللّه كرد و به او گفت : « آيا دانستى كه من محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمان هستم ؟ » . عبد اللّه به سرعت پاسخ داد : آرى ، سوگند به پروردگار كعبه . . . . ( 3 ) حضرت فرمود : « چه چيزى تو را بر آن داشت تا روز صفين با من و پدرم بجنگى ، سوگند به خدا ! پدرم از من بهتر بود ؟ ! » . عبد اللّه ، عذرهايش را بيان كرد و گفت : « آرى ، ولى عمرو ( يعنى پدرش ) ، از من نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شكايت كرد و به آن حضرت گفت : عبد اللّه شب را به نماز مىايستد و روز را روزه مىدارد ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « نماز بخوان و بخواب و روزه گير و افطار كن و از عمرو اطاعت نما » ، پس وقتى كه روز صفين فرا رسيد ، مرا سوگند داد و من خارج شدم ولى به خدا نه شمشيرى را افراشتم و نه نيزهاى را به كار گرفتم و نه تيرى انداختم و همچنان از امام خواهش مىكرد تا