الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : فخر الدين حجازى )
24
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي )
رسالت رسول بگوارائى و روشنى بر پايگاهى بلند برخاست و دست اسلام توانا و بازوان آن نيرومند گرديد و مردمان دسته دسته به آئين خدائى گرويدند بنى اميه هم بناچار داخل اسلام شدند ، ولى اين گرايش از وحشت حرارت شمشيرها بود نه ايمان بفرمان رسول خداى . ( 1 ) هنگامى كه ارتش اسلام در مكه جايگزين گرديد چون « ابى سفيان » گيج و مبهوت در قرار گاهى بسپاهيان فاتح اسلام مينگريست ، به « عباس ابن عبد المطلب » گفت : پادشاهى برادرزادهات وسعتى عظيم يافته است . عباس گفت : اين قدرت نبوت است و ابى سفيان گفت : آرى چنين است ، ولى اين سخن را گوشش مىشنيد و قلبش در نمىيافت ، زيرا دل او جز زمامدارى و سلطنت چيزى نميفهميد چنان كه استاد « سيد قطب » « 2 » ميگويد : چون كعبه عزيز از پليدى بتها پاك شد و بلال حبشى بر بام خانه خداى بر آمد و بانك اذان را براى نماز در داد . قلب ابى سفيان در هم ريخت و كنترل خود را از دست داد و بىاختيار فرياد كشيد . و اين خوشبختى « عتبة بن ربيعه » بود كه چنين صحنهاى را نديد ، ولى همسر او « هند » در تزلزل عقايد و نابود ساختن دين با وى هماهنگ بود و در وحشيگرى و درندگى به او مىمانست . همين « هند » بود كه در پيكار احد كبد « حمزه » - عموى پيامبر و سالار شهيدان آن روز را - بدندان گزيد و مرگ اين قربانى راه حق او را از چنين كردار زشتى بازنداشت و چون ديد شوهرش بيامد و پيروزى و بزرگوارى مسلمين او را فرا گرفته و مدهوش ساخته است ، احساس كرد كه شوهرش ترسيده و خواهان آشتى است . فرياد زد بكشيد ناپاكهائى را كه خيرى در آنان نيست و از كليه اجتماعشان
--> ( 2 ) - عدالت اجتماعى در اسلام .