سيد حسن مير جهانى طباطبائى
618
جنة العاصمة ( فارسي )
ثم عدل بها على الروضة ، فصلّى عليه في أهله و أصحابه و مواليه و أحبّائه و طائفة من المهاجرين و الأنصار ، فلمّا واراها و ألحدها في لحدها أنشأ بهذه الأبيات يقول : أرى علل الدنيا عليّ كثيرة * و صاحبها حتّى الممات عليل لكل اجتماع من خليلين فرقة * و إن بقائي عندكم لقليل و إن افتقادي فاطما بعد أحمد * دليل على أن لا يدوم خليل « 1 » ترجمه پس امير مؤمنان على عليه السّلام به او فرمود : از كجا اين معنى بر تو مكشوف شد اى دختر رسول خدا ، و اين خبر را دانستى و حال آنكه وحى از ما منقطع شد ؟ گفت : اى ابا الحسن ! خوابيدم در اين ساعت حبيب خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم در قصرى از درّ سفيد بود ، چون مرا ديد فرمود : بيا بسوى من اى دخترك من كه من بسوى تو مشتاق هستم . پس گفتم : بذات خدا قسم كه من مشتاقترم و شوق من شديدتر است به ملاقات تو از تو . پس فرمود : تو امشب در نزد مائى ، و او به وعدهء خود راستگو است ، و به آنچه عهد كرده وفا مىكند ، پس تو چون سورهء يس را خواندى بدانكه من از دنيا مىروم ، پس مرا غسل ده ، و لباس مرا بيرون مكن كه من پاك و پاكيزهام ، و بايد بر من نماز گزارد آنكه از اهل من است و نزديكتر است پس نزديكتر ، و كسى كه روزى مرا خورده ، و مرا در شب در قبرم دفن كن ، اينست آنچه كه به من خبر داده حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . پس على عليه السّلام فرمود : بذات خدا قسم كه من به امر او مشغول شدم ، و او را در پيراهنش غسل دادم ، و او را برهنه نكردم . بذات خدا قسم كه پاك و پاكيزه بود ، پس او را از زيادتى حنوط رسول خدا حنوط كردم و كفن نمودم ، و در پارچههاى كفن پيچيدم ، و چون
--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 174 - 180 .