سيد حسن مير جهانى طباطبائى

619

جنة العاصمة ( فارسي )

خواستم رداء - يعنى كفن - را ببندم ندا كردم كه : اى ام كلثوم ! اى زينب ! اى سكينه ! اى فضّه ! اى حسن ! اى حسين ! بيائيد توشه‌اى از مادرتان برداريد كه اين زمان جدائى است و ملاقات در بهشت است . پس حسن و حسين گريه‌كنان و ندبه‌كنان آمدند و مىگفتند : اين حسرتى است كه آتش آن هرگز خاموش نخواهد شد ، و آن گم شد جدّ ما محمّد مصطفى و مادر ما فاطمهء زهراء است . اى مادر حسن ! اى مادر حسين ! چون جدّ ما محمّد مصطفى را ملاقات كردى از ما به او سلام برسان ، و به او بگو كه بعد از تو ما در دنيا يتيم مانديم . پس امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : خدا را شاهد مىگيرم كه فاطمه يك نالهء شوق زد كه دو فرزندش آمدند و يك ناله فراق زد كه از فرزندانش جدا مىشود ، و دست‌هاى خود را دراز كرد و حسنين خود را به سينه چسبانيد زمانى طولانى ، ناگاه هاتفى ندا داد كه : اى ابا الحسن ! اين دو فرزند را از روى سينهء مادرشان بلند كن كه به خدا قسم بگريه درآوردند ملائكهء آسمان‌ها را ، حبيب به محبوب خود مشتاق است . پس امير مؤمنان آنها را از روى سينهء مادرشان بلند كرد ، و اين ابيات را انشاء فرمود كه ترجمهء آن اين است : جدائى و فراق تو اى فاطمه بزرگ‌ترين چيزهاست نزد من ، و گم كردن من تو را اى فاطمه سخت‌ترين مصيبت است براى من ، زود باشد كه گريه كنم از روى حسرت ، و نوحه كنم از روى حزن و اندوه ، براى دوستى كه رفت بسوى روشن‌ترين راهى ، آگاه باش اى چشم و بخشش كن و با من مساعدت كن ، پس حزن و اندوه من هميشگى است تا گريه كنم براى دوست خودم . پس برداشت على عليه السّلام بدن فاطمه را بر روى دست خود و آورد او را بسوى قبر پدرش و گفت : درود بر تو باد اى رسول خدا ، درود بر تو باد اى حبيب خدا ، درود بر تو باد اى نور خدا ، درود بر تو باد اى برگزيدهء خدا ، درود و تحيّتى بر تو باد كه برسد از من بسوى تو و از