سيد حسن مير جهانى طباطبائى

616

جنة العاصمة ( فارسي )

فارقوا فأصبحوا يتامى حيارى * يخلف اللّه فهو يوم الفراق ترجمه يعنى : اى پسر عم ! من مىيابم مرگ را كه چاره‌اى از آن نيست ، و از آن خلاصى نيست ، و من مىدانم كه تو پس از من صبر نمىكنى بر كمى زن گرفتن ، يا دورى كردن از آن ، پس اگر تو زنى را تزويج كردى يك شب و يك روز را براى او قرار ده و يك روز و يك شب را براى فرزندان من قرار ده . اى ابا الحسن ! صيحه در روى آنها مزن كه صبح مىكنند در حالتى كه هر دو يتيم و غريب و دل‌شكسته‌اند ؛ زيرا آنها ديروز جدّ خود را گم كرده‌اند و امروز مادر خود را از دست داده‌اند ، پس واى بر امّتى كه مىكشند ايشان را و كينهء ايشان را دارند . پس اشعار زير را انشاء مىفرمود : گريه كن براى من اگر گريه مىكنى اى بهترين راهنمايان ، و اشك بريز كه امروز روز جدائى است . اى همسر بتول ! تو را وصيّت مىكنم دربارهء اين نسل يعنى فرزندانم كه شب را صبح مىكنند در حالتى كه بىحدّ و بىاندازه شوق لقاء مرا دارند . گريه كن براى من و گريه كن براى يتيمان من و فراموش مكن كشته‌شونده دشمنان يعنى حسين مرا در زمين عراق . فرزندانم از من جدا مىشوند و شب را صبح مىكنند در حالتى كه يتيم و سرگردانند ، خدا خليفه قرار داده مىشود بر ايشان ، آن روز روز فراق است . فضّه گفت : فقال لها علي عليه السّلام : من أين لك يا بنت رسول اللّه هذا الخبر و الوحي قد انقطع عنّا ؟ فقالت : يا أبا الحسن ، رقدت الساعة ، فرأيت حبيبي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في قصر من الدرّ الأبيض ، فلمّا رآني قال : هلمّي إليّ يا بنيّة فإنّي إليك مشتاق . فقلت : و اللّه إنّي لأشدّ شوقا منك إلى لقائك . فقال : أنت الليلة عندي ، و هو الصادق لما وعد ، و الموفي لما عاهد ، فإذا أنت قرأت