سيد حسن مير جهانى طباطبائى
614
جنة العاصمة ( فارسي )
شب و روز گريه مىكند ، و شبها خواب بر احدى از ما گوارا نيست ، و روزها هم براى ما قرار و آرامى نيست ، و از شغل و طلب روزى كردن بازماندهايم ، به شما خبر مىدهيم كه از او بخواهيد كه يا شب گريه كند يا روز . فرمود : حبّا و كرامة ، پس آن حضرت بنزد فاطمه رفت و بر او وارد شد ، و او از گريه آرام نمىگرفت ، و نافع در مصيبت او نبود ، چون حضرت را ديد كمى گريهء او تسكين يافت ، پس فرمود : اى دختر رسول خدا ! بزرگان مدينه خواهش مىكنند از من كه از تو بخواهم كه يا شب براى پدرت گريه كنى يا روز . عرض كرد : اى ابا الحسن ! ماندن من در دنيا چه بسيار كم است ، و چه بسيار زود باشد كه من از ميان ايشان ناپديد مىشوم ، به خدا قسم كه نه شب از گريه ساكت خواهم شد و نه روز تا وقتى كه به پدر خود ملحق شوم . پس امير مؤمنان فرمود : بكن اى دختر پيغمبر آنچه را كه مىخواهى . پس آن حضرت از براى او خانهاى ساخت در بقيع دور از مدينه كه بيت الاحزان ناميده مىشود ، و چون صبح مىشد حسن و حسين از جلو و فاطمه از عقب آنها و با چشم گريان به بقيع مىرفت ، و پيوسته در ميان قبرها گريان بود ، و چون شب مىشد امير مؤمنان مىرفت بنزد او و آنها را برمىگردانيد به خانه ، و هر روز اين كار را مىكرد ، تا اينكه مدّت بيست و هفت روز از فوت پيغمبر گذشت و مرضه شد به مرضى كه در آن وفات يافت . پس باقيماند تا روز چهلم ، در آن روز حضرت امير عليه السّلام نماز ظهر خود را گزارده بود ، مىخواست به منزل برود كه ناگاه كنيزان او را استقبال كردند در حالتى كه گريان و محزون بودند ، پس آن حضرت به ايشان فرمود : چه خبر است ؟ « مالي أراكن متغيّرات الوجوه و الصّور ؟ » يعنى : چرا مىبينم شما را كه روها و رنگ صورتهايتان تغيير كرده ؟