سيد حسن مير جهانى طباطبائى

605

جنة العاصمة ( فارسي )

و صفوة الأبرار ، الذين علا قدرهم على الأقدار ، و ارتفع ذكرهم في سائر الأمصار ، المرتدّين بالفخار . ترجمه بار خدايا پروردگار كعبهء بيت الحرام و ملائكهء حافظين گرام و زمزم و مقام و مشعرهاى عظام . پروردگار محمّد ، بهترين مردمان ، درود پيوسته خدا بر او و آل او ، نيكان گرامى داشته شده كه محشور كنى مرا با آقايان پاك و پاكيزگان و فرزندان ايشان ، پيشانى و دست و پا سفيدهاى صاحبان يمن و ميمنت . آگاه باشيد اى گروه حج‌گزاران و عمره‌گزاران كه آقايان من بهترين همهء آقايانند ، و برگزيدگان از نيكان و برگزيدگانند ، كسانى هستند كه برتر است قدر و منزلت ايشان بر همهء قدر و منزلت‌ها ، و بالا رفته است ذكر ايشان در ساير شهرها ، و رداى همهء فخرها را بر خود پوشيده‌اند . ورقة بن عبد اللّه گفت : گفتم : اى كنيز ! چنين گمان مىكنم كه تو از كنيزان يا دوستان اهل بيتى ؟ گفت : بلى . به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من فضّه كنيز فاطمهء زهراء دختر محمّد مصطفى رحمت متّصل خدا بر او و پدر او و شوهر او و فرزندان او باد . پس به او گفتم : مرحبا اهلا و سهلا ، هرآينه مشتاقم به شنيدن كلام تو و سخن تو ، و در اين ساعت از تو مىخواهم مرا جواب گوئى از آنچه از تو سؤال مىكنم ، پس از فراغت تو از طواف نزد بازار طعام‌فروشان منتظر باش تا بنزد تو آيم و تو مثاب و مأجور خواهى بود . پس در حال طواف از او جدا شدم ، و چون از طواف فراغت يافتم به منزل خود برگشتم به طرف بازار طعام‌فروشان ، ديدم او هم آمده در آنجا نشسته در گوشه‌اى ، پس رفتم بسوى او و او را در گوشه‌اى بردم و هديّه‌اى به او هديّه كردم نه به اعتقاد اينكه صدقه است و به او گفتم : اى فضّه ! مرا از مولايت فاطمهء