سيد حسن مير جهانى طباطبائى
507
جنة العاصمة ( فارسي )
الصدع : بلند سخن گفتن است ، و از اين باب است گفتهء خداى تعالى : فَاصْدَع بِما تُؤْمَرُ « 1 » يعنى : صدا را بلند كن به آنچه كه فرمان داده شدى . النذارة : به كسر نون دانا كردن و بيم دادن است بر وجه تخويف . المدرجة : مذهب و مسلك را گويند . و از كشف الغمّه عبارت چنين نقل شده : « ناكبا عن سنن مدرجة المشركين » يعنى در حالتى كه عدولكننده است از روشهاى مذهب و مسلك مشركين . ضاربا بثجهم ، آخذا بأكظامهم : بثج بفتح باء و ثاء سه نقطه وسط و معظم چيزى را گويند . و كظم بفتح كاف و ظاء محل بيرون آمدن نفس را گويند . يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از زيادتى مشركين هيچ باكى نداشت و در دعوت با آنها مدارا نمىكرد . داعيا إلى سبيل ربّه : خواننده بود بسوى راه پروردگار خود چنانچه خداى تبارك و تعالى او را امر فرموده : ادْع إِلى سَبِيل رَبِّك بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن « 2 » يعنى : دعوت كن بسوى راه پروردگار خودت به برهانهاى قاطع براى خواص و به پند و اندرزهاى نيكوى قانعكننده و چيزهائى كه سبب عبرت است براى عوام ، و مجادله كن با ايشان به آنچه كه نيكوتر است براى الزام منكرين و آنهائى كه عناد دارند به مقدّمات مسلّمهء مشهوره غير از معارضات و شعريّات كه اين دو براى پيغمبران سزاوار نيست . يكسر الأصنام و ينكث الهام : نكث انداختن مرد است بر سر او ، و هام جمع هامه است به تخفيف در هر دو و آن نيز به معناى سر است ، و مراد از آن كشتن رؤساء مشركين و نابود كردن آنهاست و ذليل كردن آنها ، يا مراد مطلق مشركين است . و
--> ( 1 ) سوره حجر : 94 . ( 2 ) سوره نحل : 125 .