سيد حسن مير جهانى طباطبائى

482

جنة العاصمة ( فارسي )

را به من رد گردانيد . پس بعضى از منافقين به بعضى ديگر به چشم اشاره كردند ، آنگاه رسول خدا فرمود : اينها كليدهاى فدك است ، و از غلاف شمشير خود بيرون آورد ، پس رسول خدا سوار شد و مردمان هم با او سوار شدند . چون وارد مدينه شد بر فاطمه داخل شد و فرمود : اى دخترك من ! خدا فدك را به پدرت رد كرد ، و آن را مخصوص به خود او گردانيد كه مسلمانان بر آن حقّى ندارند ، و من به آن هر كارى كه خواهم بكنم ، و مادرت خديجه را بر من مهرى است ، و پدرت فدك را در مقابل آن مهر براى تو قرار داد و من آن را به تو بخشيدم و به فرزندانت پس از تو ، پس پوستى را طلبيد و على بن ابى طالب را خواست ، و به على فرمود : بنويس براى فاطمه فدك را كه من به او بخشيدم كه بخششى باشد از رسول خدا ، و بر آن شاهد گرفت على بن ابى طالب و غلام رسول خدا و ام ايمن را ، و فرمود رسول خدا كه : ام ايمن زنى است از اهل بهشت . پس از آن اهل فدك آمدند بسوى پيغمبر ، و آن حضرت مقاطعه داد فدك را به ايشان در هر سالى به بيست و چهار هزار دينار در هر سالى « 1 » . سيّد ابن طاووس عليه الرحمه در كتاب سعد السعود از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه : چون آيهء وَ آت ذَا الْقُرْبى حَقَّه « 2 » نازل شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فاطمهء زهراء سلام اللّه عليها را خواست و فدك را به او عطا فرمود « 3 » .

--> ( 1 ) قطب راوندى ، الخرائج و الجرائح ج 1 ص 112 - 113 ح 187 ، بحار الأنوار ج 29 ص 114 - 116 ح 10 . ( 2 ) سورهء اسراء : 26 . ( 3 ) سيّد ابن طاووس ، سعد السعود ص 101 ؛ بحار الأنوار ج 29 ص 123 .