سيد حسن مير جهانى طباطبائى
483
جنة العاصمة ( فارسي )
و در كتاب كشف المحجّه كه به پسرش وصيّت كرده ، گفته است كه : جدّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله فدك و عوالى را به مادرت بخشيد ، و درآمد آن بنا بر روايت شيخ عبد اللّه بن حمّاد انصارى در هر سالى بيست و چهار هزار دينار بوده ، و به روايت غير او هفتاد هزار دينار بوده « 1 » . گرفتن ابو بكر فدك را از فاطمه عليها السّلام و اعتراض آن مظلومه و مطالبه نمودن او حق خود را و دروغ گفتن ابو بكر و شاهد خواستن از آن معظّمه در كتاب اختصاص از عبد اللّه بن سنان از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : چون روح پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قبض شد ، و ابو بكر بجاى او نشست ، فرستاد وكيل فاطمه را از فدك بيرون كرد ، پس فاطمه عليها السّلام بنزد او آمد و فرمود : اى ابا بكر ! ادّعا مىكنى كه خليفهء پدر من هستى و در جاى او نشستهاى ، و مىفرستى وكيل مرا از فدك بيرون مىكنى ، و حال آنكه مىدانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به من بخشيد ، و صدقه قرار داده ، و من شاهدها بر آن دارم . ابو بكر گفت : پيغمبر ارث باقى نگذارده . پس فاطمه برگشت بنزد على عليه السّلام و خبر داد به آن حضرت گفتهء ابو بكر را ، آن حضرت به او فرمود : برگرد برو بسوى او بگو به او كه : گمان مىكنى كه پيغمبر ارث نگذارده ، و حال آنكه سليمان پسر داود و يحيى پسر زكريّا وارث شدند ، چگونه من از پدرم ارث نمىبرم ؟ چون فاطمه اين كلام را به ابى بكر گفت ، عمر به او گفت : تو ياد داده شدهاى . فرمود : اگر ياد داده شدم پسر عمو و شوهرم مرا ياد داده . ابو بكر گفت : عايشه گواهى مىدهد و عمر هم گواهى مىدهد كه اين هر دو
--> ( 1 ) سيّد ابن طاووس ، كشف المحجّه ص 124 ؛ بحار الأنوار ج 29 ص 123 .