سيد حسن مير جهانى طباطبائى
475
جنة العاصمة ( فارسي )
قيامت عذاب نمىكند خدا مانند عذاب او احدى را ، و به قيد و بندى بسته نمىشود مانند قيد و بند او احدى ، پس به من خبر داد كه آن تو هستى اى عمر . آنگاه عمر به من گفت : ساكت شو خدا حس چشم و گوشت را ساكت كند اى غلام ختنه نكرده . پس على عليه السّلام فرمود : اى سلمان ! ساكت باش . سلمان گفت : بذات خدا قسم اگر على مرا امر به سكوت نكرده بود هرآينه خبر مىدادم او را به هر چيزى كه در حق او نازل شده ، و هر چيزى كه از پيغمبر در حق او شنيده بودم و در حق رفيق او . چون عمر ديد من ساكت شدم گفت : تو براى او مطيع و تسليمى . و چون ابوذر و مقداد چيزى نگفتند عمر گفت : اى سلمان ! اگر تو هم مانند اين دو نفر رفيقت چيزى نمىگفتى چه مىشد ؟ بذات خدا قسم محبّت تو شديدتر از محبّت اين دو نفر نسبت به اهل اين خانه و شديدتر نيست براى بزرگداشتن حق ايشان از اين دو كه ساكت بودند چنان كه مىبينى و بيعت هم كردند . ابوذر گفت : اى عمر ! ما را سرزنش مىكنى به دوستى آل محمّد و تعظيم ايشان ، خدا لعنت كند تو را ، و سرزنش مىكند كسى كه كينهء او زيادتر است و افتراء بر ايشان مىبندد و در حق ايشان ظلم كرده و مردمان را به گردن ايشان سوار كرد ، و اين امّت را به عقب برگردانيد . عمر گفت : آمين ، خدا لعنت كند آنكه را كه در حقوق ايشان ، ايشان را ظلم كرد ، نه به خدا قسم آنچه كه براى ايشان است در آن و آنچه كه ايشان در آنند و بر مردمان عارض مىشود نيست مگر آنكه همهء ايشان يكسانند . پس ابوذر گفت : چرا شما با انصار مخاصمه كرديد راجع به حقّشان و حجّتشان .