سيد حسن مير جهانى طباطبائى

474

جنة العاصمة ( فارسي )

بود . پس ابو بكر ميان آن دو را اصلاح كرد . سليم گفت : من به سلمان گفتم كه : تو چيزى نگفتى و با ابا بكر بيعت كردى ؟ گفت : بعد از اينكه بيعت كردم گفتم : خدا هلاك كند شما را آيا مىدانيد با خودتان چه كرديد ؟ كار صواب كرديد و كار خطا هم كرديد ، كار صوابتان اين بود كه تفرقه و اختلافى كه پيشتر از اين در ميان شما بود برداشتيد ، و كار خطاى شما اين بود كه به سنّت پيغمبرتان عمل نكرديد ، و آن را از اهل و معدنش بيرون برديد ، يعنى غصب خلافت و حق على را كرديد و از اهلش بناحق گرفتيد . عمر گفت : اى سلمان ! اكنون كه صاحب تو بيعت كرد و تو هم بيعت كردى هرچه مىخواهى بگو و صاحبت هم هرچه مىخواهد بگويد . سلمان گفت : من گفتم كه : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود كه : بر تو و صاحبت كه با او بيعت كردى مانند گناهان همهء امّت است تا روز قيامت و مانند عذاب همهء ايشان است . عمر گفت : نه اينست كه بيعت كردى ، اكنون بگو هرچه مىخواهى ، حال كه خدا چشم تو را روشن نكرد به اينكه صاحب تو خليفه شود . گفتم : گواهى مىدهم كه در بعضى از كتاب‌هائى كه خدا نازل كرده به اسم تو و نسب تو و صفت تو درى است از درهاى جهنّم . به من گفت : بگو هرچه مىخواهى ، آيا چنين نيست كه خدا خلافت را زائل كرد از اهل بيتى كه شما آنها را خدايان خود مىدانيد غير از خدا ! پس گفتم : گواهى مىدهم كه شنيدم از رسول خدا كه مىفرمود : سؤال كردم از او اين آيه فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّب عَذابَه أَحَدٌ * وَ لا يُوثِق وَثاقَه أَحَدٌ « 1 » يعنى : در آن روز يعنى

--> ( 1 ) سوره فجر : 25 - 26 .