سيد حسن مير جهانى طباطبائى
456
جنة العاصمة ( فارسي )
مسجد با چند نفر از ياران او كه ناگاه وارد شدند بر او جماعتى از سگهاى اهل آتش كه مىخواستند او را بكشند و كسانى كه با او بودند ، و من شكّى ندارم كه آنها شمائيد . پس عمر بن خطّاب قصد كشتن سلمان را كرد ، امير مؤمنان از جاى جست و اطراف جامههاى عمر را گرفت و بر زمينش زد و فرمود : اى پسر صهّاك حبشيّه ! اگر كتاب خدا از پيش نبود و عهد پيغمبر هم نبود پيش از اين به تو مىنمودم كه كداميك از ما ناتوانتر است يارىكننده او و كمتر است شماره او . پس رو كرد به ياران خود و فرمود : برويد خدا شما را رحمت كند ، بذات خدا سوگند كه داخل مسجد نخواهم شد مگر همچنانكه دو برادر من موسى و هارون داخل شدند در آن وقتى كه ياران او به او گفتند : برو تو و پروردگارت ، همديگر را بكشيد ما اينجا نشستهايم ، بذات خدا سوگند داخل نخواهم شد مگر براى زيارت رسول خدا و براى قضيّهاى كه در آن حكم كنم ؛ زيرا كه جايز نيست براى حجّتى كه رسول خدا برپا داشته است كه مردمان را در سرگردانى واگذارم « 1 » . در كتاب سليم بن قيس هلالى از ابان بن ابى عياش از سلمان و عبد اللّه بن عبّاس روايت كرده كه گفتند : روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وفات كرد او را هنوز در قبرش نگذارده بودند كه مردمان بيعت او را شكستند و مرتد شدند ، و جمع شدند براى مخالفت با على عليه السّلام ، و على به رسول خدا مشغول بود تا اينكه از غسل دادن او فارغ شد ، و او را حنوط و كفن كرد و در قبر گذارد ، بعد از آن بنا به وصيّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به جمعآورى قرآن مشغول شد . پس عمر به ابى بكر گفت : اى شخص ! همهء مردمان با تو بيعت كردند مگر
--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 28 ص 200 - 203 .