سيد حسن مير جهانى طباطبائى
454
جنة العاصمة ( فارسي )
من است ، و اوّل كسى است كه با من مصافحه مىكند نزد حوض من ، خوشا به حال كسى كه پيرو و ناصر او باشد ، و واى بر كسى كه با او مخالفت كند و او را خوار كند . پس با او برخاست برادرش عثمان بن حنيف و گفت : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه مىفرمود : اهل بيت من ستارههاى زمينند از ايشان پيش نيفتيد و آنها را مقدّم بداريد ، ايشانند والىهاى بعد از من . پس مردى برخواست و گفت : يا رسول اللّه ! كدام از اهل بيت تو ؟ فرمود : على و پاكيزگان از فرزندان او . و واضح كرد ، اى ابا بكر ! اول كافر به او مباش و خيانت نكنيد خدا و رسول را ، و خيانت نكنيد امانتهاى خود را و حال آنكه مىدانيد . پس ابو ايّوب انصارى برخواست و گفت : بپرهيزيد بندگان خدا دربارهء اهل بيت پيغمبرتان ، و حق ايشان را به ايشان برگردانيد كه خدا آن را براى ايشان قرار داده ، محقّقا شنيديد برادرهاى ما در مقامى بعد از مقام ديگر و مجلسى بعد از مجلس ديگر كه براى پيغمبر ما بوده و مىفرمود : اهل بيت من پيشوايان شمايند بعد از من ، و اشاره مىفرمود بسوى على ، و مىگفت : اينست امير نيكان ، و كشندهء كافران ، خار شده است كسى كه او را خار كند ، و يارى كرده شده است كسى كه او را يارى كند ، پس برگرديد و توبه كنيد از ظلم و ستمگرى خودتان كه خدا آمرزنده مهربان است ، و پشت نكنيد از او و از او روگردان نشويد . امام صادق عليه السّلام فرمود : پس ابو بكر همينطور كه بالاى منبر بود بشدّت و كراهت وارد در فكر شد ، نتوانست جواب بگويد ، پس از آن گفت : ولىّ شما شدم و حال آنكه بهتر از شما نيستم ، نقض بيعت خود كنيد ، نقض بيعت خود كنيد . آنگاه عمر پسر خطّاب گفت : فرود بيا از منبر اى احمق پست ، وقتى كه نمىتوانى در مقابل احتجاج بايستى چرا براى خود اين مقام را قبول كردى ؟ !