سيد حسن مير جهانى طباطبائى

45

جنة العاصمة ( فارسي )

ترجمهء حديث يعنى : داخل شدم بر فاطمه عليها السّلام در حالتى كه حسن و حسين در پيش روى او بازى مىكردند ، و من شاد شدم به سبب شادى ايشان شادى سختى ، پس درنگى نكردم تا اينكه داخل شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، گفتم : اى رسول خدا ! مرا خبر ده به فضيلت اينها - يعنى : فاطمه و حسنين - تا دوستيم در حق ايشان زياد شود . فرمود : اى سلمان ! شبى كه من سير داده شدم بسوى آسمان ، و دور گردانيد مرا جبرئيل در آسمان و بهشت‌هاى او ، همينطور كه من دور مىزدم در قصرهاى آن و بستان‌هاى آن و مقصوره‌هاى آن ، ناگاه بوى خوشى را استشمام كردم كه آن بوى خوش مرا به عجب آورد ، به جبرئيل گفتم : اى دوست داشتهء من ! اين بوئى كه بر همهء بوهاى بهشت غلبه كرده چه بوئى است ؟ گفت : اى محمّد ! بوى سيبى است كه خداى تعالى آن را بدست خود آفريده است از سيصد سال پيش كه ما نمىدانيم كه براى چه آفريده است آن را . بين اينكه در چنان صحبتى بوديم ، ديدم فرشتگانى را كه آن سيب با ايشان بود و گفتند : اى محمّد ! خداى ما تو را سلام مىرساند ، و اين سيب را براى تو تحفه فرستاده . فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه : من آن سيب را گرفتم ، و زير بال جبرئيل قرار دادم ، چون به زمين فرود آمد آن سيب را خوردم ، خدا آب آن را در پشت من جمع كرد ، پس با خديجه دختر خويلد نزديكى كردم به فاطمه حامل شد از آب آن سيب ، پس وحى فرستاد خداى عزّ و جل به من كه زائيده مىشود براى تو حوراء انسيّه ، پس نور را با نور تزويج كن - يعنى فاطمه را با على - كه من تزويج كردم او را در آسمان ، و پنج يك زمين را مهر او قرار دادم ، و زود باشد كه از اين دو ، ذرّيهء پاكيزه‌اى بيرون آيد كه آن دو دو چراغ اهل بهشتند حسن و حسين و امامهائى كه كشته مىشوند و جاويد مىمانند ، پس عذاب بر كشندهء ايشان و خواركنندهء ايشان است .