سيد حسن مير جهانى طباطبائى

444

جنة العاصمة ( فارسي )

او بود ، دست او را در دست على گذارد و به او گفت : اى ابو الحسن ! اين امانت خدا و امانت پيغمبر او محمّد است در نزد تو ، پس امانت خدا و امانت مرا حفظ كن و تو اين كار را خواهى كرد . اى على ! اينست سيّدهء زن‌هاى اهل بهشت از اوّلين و آخرين . اينست بذات خدا سوگند مريم كبرى ، آگاه باش كه به خدا سوگند جانم به اينجا نرسيد تا اينكه براى او و براى شما از خدا درخواست كردم و خواستهء مرا عطا فرمود . يا على ! فاطمه هر فرمانى داد آن را انجام ده ، من او را امر به چيزهائى كرده‌ام كه جبرئيل به آنها امر كرد ، و بدان اى على كه من از كسى راضيم كه دختر من فاطمه از او راضى باشد ، و همچنين است پروردگار من و فرشته‌هاى او . اى على ! واى بر كسى كه به او ستم كند ، و واى بر كسى كه حق او را بگيرد ، و واى بر كسى كه هتك حرمت او كند ، و واى بر كسى كه درب خانهء او را بسوزاند ، و واى بر كسى كه دوست او را آزار كند ، و واى بر كسى كه عيب‌گوئى او كند و با او مبارزه كند ، خدايا ! من بيزارم از ايشان ، و ايشان هم از من بيزارند . پس رسول خدا نام‌هاى آنها را گفت ، و فاطمه را به خود چسبانيد و همچنين على و حسن و حسين را و گفت : خدايا ! من از ايشان راضيم و ضامن ايشانم و ضامن شيعيان ايشانم تا اينكه داخل بهشت شوند ، و دشمن كسانى هستم كه با ايشان دشمنى كنند و در حق ايشان ستم كنند و خود را مقدّم بر ايشان بدانند و از ايشان و شيعيانشان عقب بيفتند و ضامنم كه آنها را داخل آتش كنم ، و اللّه اى فاطمه راضى نمىشوم از ايشان تا تو راضى نشوى ، و اللّه راضى نمىشوم از ايشان تا تو راضى نشوى ، و اللّه راضى نمىشوم از ايشان تا تو راضى نشوى . . . تا آخر حديث . حديث سوم در كتاب كافى شريف مسندا از عيسى بن المستفاد و ابى موسى ضرير روايت