سيد حسن مير جهانى طباطبائى
443
جنة العاصمة ( فارسي )
ثم سمّاهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، و ضم فاطمة إليه و عليّا و الحسن و الحسين عليهم السّلام ، و قال : اللّهم إنّي لهم و لمن شايعهم سلم ، و زعيم بأنّهم يدخلون الجنّة ، و عدوّ و حرب لمن عاداهم و ظلمهم و تقدّمهم أو تأخّر عنهم و عن شيعتهم ، زعيم بأنّهم يدخلون النار . ثم و اللّه يا فاطمة لا أرضى حتّى ترضى ، ثم لا و اللّه لا أرضى حتّى ترضى ، ثم لا و اللّه لا أرضى حتّى ترضى ، الحديث « 1 » . ترجمهء حديث گفتم براى پدرم : بعد از آنكه فرشتگان از نزد رسول خدا بيرون رفتند چه شد ؟ فرمود : آن حضرت على و فاطمه و حسن و حسين را پيش خود خواند ، و به كسانى كه نزد او بودند گفت : بيرون برويد ، و بهام سلمه فرمود : دم در بايست نگذارى تا كسى نزديك آن بيايد ، ام سلمه اين كار را كرد . پدرم گفت : به على فرمود : نزديك بيا ، على بنزد او رفت ، آنگاه دست فاطمه را گرفت و روى سينهء خود گذارد تا مدّتى دراز ، و دست على را گرفت به دست ديگر خود ، چون رسول خدا خواست سخن گويد گريه بر او غالب شد نتوانست سخن بگويد ، پس فاطمه بشدّت گريه كرد و على و حسن و حسين هم بگريهء رسول خدا گريستند . فاطمه گفت : اى رسول خدا ! دل مرا پاره كردى ، و جگر مرا سوزانيدى به گريه كردن خودت ، اى آقاى پيغمبران از پيشينيان و پسينيان ، و اى امين پروردگار خود و فرستادهء او ، و اى حبيب او و خبر داده شده از او ، بعد از تو كى براى فرزندان من است ؟ و كى براى ذلّت من است ؟ و كى كمك حال برادرت و ناصر دين ، على مىباشد ؟ و وحى و امر خدا براى كه نازل شود ؟ و گريه كرد و خود را بر روى او انداخت و او را بوسيد ، و على و حسن و حسين هم خود را بر روى او انداختند . پس آن حضرت سر خود را بلند كرد به طرف ايشان در حالتى كه دست فاطمه در دست
--> ( 1 ) سيّد ابن طاووس ، طرف ص 29 - 30 ؛ بحار الأنوار ج 22 ص 484 - 485 ح 31 .