سيد حسن مير جهانى طباطبائى

412

جنة العاصمة ( فارسي )

و فرمود : سوگند به آن كسى كه جان من در دست اوست اين است آن نعيمى كه از آن سؤال كرده مىشود در روز قيامت . پس اين كلام بزرگ آمد بر ياران آن حضرت ، آن‌گاه حضرت فرمود : بلى ، هر وقت رسيديد به مثل چنين غذائى و دست به آن زديد « بسم اللّه » بگوئيد ، و چون سير شديد بگوئيد حمد خداى را كه ما را سير كرد و بر ما نعمت داد و زياد كرد آن را ، پس اين به قدر حاجت به آن است . حديث پنجاهم علّامه ابو عبد اللّه شيخ محمّد بن عبد الرحمان بن عمر وصّابى حبشى متوفّاى سال 782 در كتاب خود البركة في فضل السعي و الحركة از تفسير ثعلبى روايت كرده : إن عليّا رضى اللّه عنه انطلق إلى يهودي يعالج الصوف ، فقال له : هل لك أن تعطيني جزّة من صوف تغزلها لك بنت محمّد صلّى اللّه عليه و آله بثلاثة أصوع من شعير ؟ قال : نعم . فأعطاه الصوف و الشعير ، فقبلت فاطمة و أطاعت و قامت إلى صاع فطحنته و خبزت منه خمسة أقراص . . الحديث بطوله « 1 » . يعنى : على رضى اللّه عنه رفت بنزد شخصى يهودى كه ممارست در كار پشم داشت ، به او گفت : آيا قطعه‌اى از پشم مىدهى كه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله براى تو بريسد به قدر سه صاع جو ؟ گفت : آرى ، پس پشم و جو را به او داد و فاطمه هم قبول كرد و اطاعت كرد و برخواست يك صاع از جو را آرد كرد و نان كرد از آن به قدر پنج گرده نان ترتيب داد ، تا آخر حديث به درازى آن . در پاورقى جلد دهم كتاب إحقاق الحق قاضى نور اللّه شوشترى اعلى اللّه

--> ( 1 ) شيخ محمّد وصّابى حبشى ، البركة في فضل السعي و الحركة ص 55 .