سيد حسن مير جهانى طباطبائى
41
جنة العاصمة ( فارسي )
مؤلّف فقير گويد : قسمتى از اين حديث در حديث هفتم از فصل اول ذكر شد به مناسبت پيدايش نور آن حضرت ، لذا در اينجا تكرار نكردم ، متمّم آن از اينجاست كه فرمود : چون خداى عزّ و جل آدم را آفريد مرا از صلب او بيرون آورد ، دوست داشت كه او - يعنى فاطمه - را از صلب من بيرون بياورد ، آن را سيبى قرار داد در بهشت و جبرئيل آن را بنزد من آورد و گفت : درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد اى محمّد . گفتم : و بر تو باد درود و رحمت و بركات خدا . پس گفت : اى محمّد ، خدا تو را سلام مىرساند . گفتم : سلام از او است و بسوى او بازمىگردد سلام . گفت : يا محمّد ! اين سيبى است كه هديه فرستاده است خداى عزّ و جل بسوى تو از بهشت ، پس گرفتم آن را و به سينهام چسبانيدم ، گفت : اى محمّد ! خدائى كه بزرگ است جلال او مىفرمايد : بخور آن را ، پس شكافتم آن را نورى از آن ساطع شد كه من ترسيدم ، گفت : اى محمّد ! چرا نمىخورى ؟ بخور آن را و نترس كه اين نور مخصوص منصوره است در آسمان و او فاطمه است در زمين . گفتم : دوست داشتهء من جبرئيل ! چرا در آسمان منصوره ناميده شده و در زمين فاطمه ؟ گفت : در زمين فاطمه ناميده شده براى اينكه خدا جدا مىكند شيعيان او را از آتش ، و جدا كرده مىشوند دشمنان او از دوست داشتن او . و او در آسمان منصوره است ، و اين است مراد از گفتهء خداى عزّ و جل : وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَح الْمُؤْمِنُون * بِنَصْرِ اللَّه يَنْصُرُ مَن يَشاءُ يعنى : و در آن روز - يعنى قيامت - شاد مىشوند اهل ايمان به يارى كردن خدا كه يارى مىكند هر كه را كه مىخواهد ، يعنى يارى كردن فاطمه را براى دوستانش .