سيد حسن مير جهانى طباطبائى
403
جنة العاصمة ( فارسي )
چون نزديك زفاف شد جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمّد ! خدا تو را سلام مىرساند ، و مرا امر فرمود كه بر فاطمه سلام كنم ، و خدا از براى او هديّهاى با من فرستاده از جامههاى بهشت از سندس سبز . چون جبرئيل سلام خدا را به فاطمه رسانيد ، آن پيراهنى كه از بهشت آورده بود به او پوشانيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به عباء پيچيد تا نور پيراهن به چشمها نگيرد ، چون فاطمه در ميان زنهاى كافره نشست ، هر يك از آن زنها شمعى در دست داشتند و فاطمه چراغى داشت ، آنگاه جبرئيل بال خود را برداشت و عباء را به عقب كرد ، طبقهاى نور مشرق و مغرب را فروگرفت ، چون آن نور به چشمهاى زنهاى كافره خورد كفر از دلهاى آنها بيرون رفت و شهادتين را ظاهر كردند يعنى مسلمان شدند . حديث چهل و يكم شفاعت قيامت صداق فاطمه است علّامه احمد بن يوسف دمشقى در كتاب أخبار الدول و آثار الاول گفته است كه : در خبر رسيده : إنّها لمّا سمعت بأن أباها زوّجها و جعل الدراهم مهرا لها ، فقالت : يا رسول اللّه ، بنات الناس يتزوّجن بالدراهم فما الفرق بيني و بينهن ؟ ! أسألك تردّها و تدعو اللّه تعالى أن يجعل مهري الشفاعة في عصاة أمّتك ، فنزل جبرئيل عليه السّلام و معه بطاقة من حرير مكتوب فيها : جعل اللّه مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبين من أمّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله . فلمّا احتضرت أوصت بأن توضع تلك البطاقة على صدرها تحت الكفن فوضعت ، و قالت : إذا حشرت يوم القيامة رفعت تلك البطاقة بيدي و شفّعت في عصاة أمّة أبي « 1 » .
--> ( 1 ) احمد بن يوسف دمشقى ، أخبار الدول و آثار الاوّل ص 88 .