سيد حسن مير جهانى طباطبائى

350

جنة العاصمة ( فارسي )

من آمد كه بيست و چهارم ماه بود ، و طبقى از رطب بهشت با خود براى من آورد و گفت : اى محمّد ! بخور اين را و با خديجه جمع شو در اين شب ، پس مواقعه با او كردم و خديجه حامله شد به فاطمه ، و نبوسيدم و نمىبوسم فاطمه را مگر اينكه بوى آن رطب را از او استشمام مىكنم ، و آن بو در عترت او هست تا روز قيامت . علّامه شمس الدين ذهبى در كتاب ميزان الاعتدال تا « فحملت بفاطمة » « 1 » بر وجه تلخيص نقل كرده است اين حديث را . حديث چهارم حافظ ابو بكر بغدادى در كتاب تاريخ بغداد ، و علّامه محب الدين طبرى در كتاب ذخيرة العقبى ، از ابى سعيد در كتاب شرف النبوّة ، و علّامه شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودّة ، و علّامه شيخ عبيد اللّه الامرتسرى در كتاب ارجح المطالب ، و علّامه حضرمى در كتاب وسيلة المآل از ابى سعيد در كتاب شرف النبوّة ، از عايشه روايت كرده‌اند كه گفت : قلت : يا رسول اللّه ، مالك إذا جاءت فاطمة قبّلتها حتّى تجعل لسانك في فيها كلّه كأنّك تريد أن تلعقها عسلا ؟ قال : نعم يا عائشة ، إنّي لمّا أسري بي إلى السماء أدخلني جبرئيل الجنّة ، فناولني منها تفّاحة فأكلتها ، فصارت نطفة في صلبي ، فلمّا نزلت واقعت خديجة ، ففاطمة من تلك النطفة ، و هي حوراء إنسيّة ، كلّما اشتقت إلى الجنّة قبّلتها « 2 » . يعنى : گفتم : يا رسول اللّه ! براى چيست كه تو هر وقت فاطمه وارد مىشود او را

--> ( 1 ) شمس الدين ذهبي ، ميزان الاعتدال ج 1 ص 253 و ج 2 ص 297 . ( 2 ) حافظ أبو بكر بغدادي ، تاريخ بغداد ج 5 ص 87 ؛ و ذخائر العقبى ص 36 ؛ و ينابيع المودّة ص 197 ؛ و ارجح المطالب ص 239 ؛ و وسيلة المآل ص 78 .