سيد حسن مير جهانى طباطبائى
34
جنة العاصمة ( فارسي )
جعلك اللّه حجّة بالغة على العباد إلى يوم القيامة « 1 » . ترجمهء حديث يعنى : در بين آنكه روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را گزاردند ، پس از نماز به پا ايستادند در محراب خود مانند ماه شب چهاردهم ، پس ما گفتيم : اى رسول خدا ! اگر رأى شما باشد تفسير كنيد براى ما اين آيه را كه فرمودهء خداى تعالى است : فَأُولئِك مَع الَّذِين أَنْعَم اللَّه عَلَيْهِم مِن النَّبِيِّين وَ الصِّدِّيقِين وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِين . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : امّا مراد از نبيّين من هستم ، و مراد از صدّيقين على بن ابى طالب است ، و مراد از شهدا عمويم حمزه است ، و مراد از صالحين دخترم فاطمه و دو پسر او حسن و حسيناند . پس عبّاس عموى پيغمبر از گوشهء مسجد برخاست و آمد روبروى پيغمبر و گفت : اى رسول خدا ! آيا من و تو و على و فاطمه و حسن و حسين از يك سرچشمه نيستيم ؟ حضرت فرمود : ديگر بعد از اين چه مىخواهى اى عمو ؟ گفت : براى اينكه تو نامهاى ايشان را ياد كردى و نام مرا ياد نكردى ، و زمانى كه ايشان را شرافت دادى مرا شرافت ندادى . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمو ! اينكه تو گفتى « من و تو و على و فاطمه و حسن و حسين همه از يك سرچشمهايم » راست گفتى ، و ليكن خدا زمانى كه ماها را آفريد نه آسمانى بنا گذارده شده بود ، و نه زمينى گسترده شده بود ، و نه عرشى بود ، و نه بهشتى و نه آتشى ، ما بوديم كه او را تسبيح مىكرديم در حالى كه هيچ تسبيحكنندهاى نبود ، و ما او را تقديس مىكرديم در حالى كه هيچ تقديسكنندهاى نبود . پس چون خدا اراده كرد ابتداء صنع خود را ، شكافت نور مرا و از آن عرش را آفريد ،
--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 25 ص 16 - 17 ح 30 .