سيد حسن مير جهانى طباطبائى

35

جنة العاصمة ( فارسي )

نور عرش از نور من است ، و نور من از نور خدا است ، و من افضل از عرشم . پس شكافت نور پسر ابى طالب را و آفريد از آن فرشتگان را ، و نور فرشتگان از نور پسر ابى طالب است ، و نور پسر ابى طالب از نور خداست ، و پسر ابى طالب افضل از فرشتگان است . پس شكافت نور دخترم فاطمه را و آفريد از آن آسمان‌ها و زمين را ، پس آسمان‌ها و زمين از نور دختر من فاطمه است ، و نور دختر من فاطمه از نور خداست ، و دختر من فاطمه افضل است از آسمان‌ها و زمين . پس شكافت نور حسن را و از آن آفريد آفتاب و ماه را ، و آفتاب و ماه از نور حسن است ، و نور حسن از نور خداست ، و حسن افضل از آفتاب و ماه است . پس شكافت نور حسين را و آفريد از نور او بهشت و حور العين را ، و بهشت و حور العين از نور حسين است ، و نور حسين از نور خداست ، و حسين افضل از بهشت و حور العين است . پس خداى تعالى تاريكى را به قدرت آفريد ، و آن را فرستاد در ابرهاى چشم ، فرشتگان گفتند : سبّوح قدّوس ، پروردگار ما ! از زمانى كه شناختيم اين اشباح را ما بدى نديده‌ايم ، تو را سوگند مىدهيم به حرمت ايشان كه از ما بردارى آنچه را كه بر ما وارد شده يعنى ظلمت و تاريكى را . در آن وقت خدا قنديل‌هائى از رحمت آفريد و آنها را بر سرادق عرش آويخت ، پس فرشتگان گفتند : خداى ما ! اين فضيلت و نورها براى كيست ؟ فرمود : اين نور كنيز من فاطمهء زهراست ، و براى اين كنيز خود را زهراء نام گذاردم ؛ زيرا كه آسمان‌ها و زمين به سبب نور او آشكار شد ، و آن دختر پيغمبر من ، و زوجهء وصىّ من ، و حجّت من است بر خلق ، من شما را گواه مىگيرم اى فرشتگان من كه قرار دادم ثواب تسبيح‌هاى شما و تقديس‌هاى شما را براى اين زن و شيعيان او تا روز قيامت . پس در آن وقت عبّاس از جا برخاست و رفت به طرف على بن ابى طالب ، و ميان دو