سيد حسن مير جهانى طباطبائى
339
جنة العاصمة ( فارسي )
ينادون : هذا جهاز فاطمة بنت محمّد صلّى اللّه عليه و آله . قال : ففرح علي عليه السّلام من ذلك فرحا شديدا ، فترك ذلك المنافق و دخل على فاطمة الزهراء ليخبرها بما رأى ، فلمّا أبصر بها فاطمة قالت : يا علي ، تخبرني أم أخبرك ؟ قال : بل أخبريني يا فاطمة ، فأخبرته فاطمة عليها السّلام بكل ما جرى بينه و بين ذلك المنافق ، و ما رآه أمير المؤمنين عليه السّلام من جهازها عند رب العالمين « 1 » . ترجمه يعنى : مردى از منافقين سرزنش كرد امير مؤمنان عليه السّلام را در تزويج او با فاطمه ، و گفت : يا على ! تو برتر و بالاترين عربى و شجاعترين آنها ، تزويج كردى با زنى كه قوت روزانهء خود را ندارد ، و حال آنكه اگر دخترم را گرفته بودى پر مىكردم خانهء خودم و خانهء تو را از ناقههائى كه بار آنها جهازهاى نفيسى بوده باشد ! پس امير مؤمنان عليه السّلام گفت : ما گروهى هستيم كه خوشنوديم به آنچه كه خدا مقدّر مىكند ، و نمىخواهيم مگر خشنودى خدا را ، و فخر ما به كارها است نه به مالها . راوى گفت : پس خدا پسنديد اين سخن را از او ، ناگاه هاتفى او را ندا كرد كه : يا على ! سر خود را بجانب بالا كن ، و ببين جهاز دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ، پس امير مؤمنان سر خود را بالا كرد حجابهاى نورى را ديد از بالاى سر خود تا عرش بزرگ ، و در زير عرش فضاى وسيعى را ديد كه پر است از ناقههاى بهشتى كه بارهاى آنها همه درّ و جواهر و مشك و عنبر است ، و بالاى هر ناقه دخترىست مانند آفتاب تابان ، و مهار هر ناقهاى در دست غلامىست مانند شب چهارده ، و همهء آنها ندا مىكنند كه : اينهاست جهاز فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله . راوى گفت : پس على عليه السّلام شاد شد از ديدن آنها شاد شدن شديدى ، پس آن شخص منافق
--> ( 1 ) ملّا حسين كاشفى ، روضة الشهداء ص 130 - 131 چاپ اسلاميه تهران .