العلامة المجلسي
49
جلاء العيون ( فارسي )
حاجيان و ساير امور مكّه به دو رسيد ، و علم نزار و كمال اسماعيل و پيراهن ابراهيم و نعلين شيث و انگشتر نوح را به ميراث گرفت ، پس حاجيان را گرامى مىداشت و رفع حوائج ايشان مىنمود . چون هلال ذيحجّه ساطع مىشد امر مىنمود مردم را كه جمع شوند نزد كعبه ، پس خطبه مىخواند و مىگفت : اى گروه مردم به درستى كه شما امان يافتگان خدا و همسايگان خانهء اوييد ، در اين موسم زيارت كنندگان خانهء خدا مىآيند ، ايشان ميهمانان خدايند ، و ميهمان سزاوارتر است به گرامى داشتن از ديگران ، و حق تعالى شما را مخصوص گردانيده است به اين كرامت ، و به زودى حاجيان مىآيند به سوى شما ژوليده مو و گردآلوده از هر درّهء عميقى ، و قصد شما مىنمايند از هر مكان دورى ، پس ايشان را ميهمانى كنيد و حمايت كنيد و گرامى داريد تا خدا شما را گرامى دارد . و به ترتيب او اكابر قريش مالهاى عظيم براى اين امر جسيم بيرون مىآوردند ، هاشم حوضهاى پوست نصب مىكرد و از آب زمزم پر مىكرد براى آشاميدن حاجيان ، از روز هفتم شروع مىكرد به ضيافت ايشان ، و طعام از جهت ايشان نقل مىكرد به سوى منا و عرفات . سالى در مكّه قحطى به هم رسيد ، و نداشتند چيزى كه ضيافت حاجيان كنند ، هاشم شترى چند داشت به شام فرستاد فروخت و قيمت آنها را همگى صرف حاجيان نمود ، قوت يك شب براى خود نگاه نداشت ، به اين سبب صيت كرمش به اطراف عالم دويد و آوازهء همّتش به تمام عالم رسيد . چون خبر او به نجاشى پادشاه حبشه و قيصر پادشاه روم رسيد ، نامهها به او نوشتند ، هديهها براى او فرستادند ، استدعا نمودند كه دختر از ايشان بگيرد ، شايد نور محمّدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ايشان منتقل شود زيرا كه كاهنان و رهبانان و علماى ايشان خبر داده بودند اين نور كه در جبين هاشم مىباشد نور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، هاشم قبول نكرد و دختر از نجباى قوم خود گرفت ، از او فرزندان ذكور و اناث به هم رسانيد ، فرزندان ذكور : اسد ، و مضر ، و عمرو ، و صيفى ، و اما اناث : صعصعه ، و رقيّه ، و خلاده ، و شعثا بودند .