العلامة المجلسي
48
جلاء العيون ( فارسي )
لوى ، و از او به سوى غالب ، و از او به سوى فهر ، و از او به سوى عبد مناف ، و از او به سوى هاشم كه او را عمرو العلا مىگفتند و نور حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روى او ساطع بود به حدّى كه چون داخل بيت الحرام مىشد كعبه از نور روى او روشن مىشد ، پيوسته از روى انورش روشنائى به سوى آسمان بلند مىشد . چون از مادرش عاتكه متولّد شد دو گيسو داشت مانند گيسوهاى اسماعيل كه نور آنها به سوى آسمان ساطع بود ، پس اهل مكّه از مشاهدهء اين حال تعجّب كردند و قبايل عرب از هر طرفى به سوى مكّه آمدند و كاهنان به حركت آمدند ، و بتها به فضيلت پيغمبر گويا شدند ، و هاشم به هر سنگ و كلوخى كه مىگذشت به قدرت الهى به سخن مىآمدند او را ندا مىكردند كه : بشارت باد تو را اى هاشم كه در اين زودى فرزندى از تو ظاهر مىشود كه گرامىترين خلق خواهد بود نزد خداى تعالى ، و شريفترين عالميان باشد ، يعنى محمّد كه خاتم پيغمبران است ، چون هاشم در تاريكى مىگذشت روشنى او هر طرف را روشن مىكرد . پس چون هنگام وفات عبد مناف شد عهد و پيمان از هاشم گرفت كه نور حضرت رسالت را نسپارد مگر در رحمهاى پاكيزه از زنان مسلمهء صالحهء نجيبه ، پس هاشم قبول عهد نمود ، و پادشاهان همه آرزو مىكردند كه دختر خود را به او دهند ، و مالهاى بسيار براى او مىفرستادند كه شايد به مواصلت ايشان راضى شود ، و هاشم هر روز به سوى كعبه مىآمد و هفت شوط طواف مىكرد و به پردههاى كعبه مىچسبيد ، و هر كه به نزد او مىآمد او را گرامى مىداشت ، و عريان را كسوت مىبخشيد ، و گرسنه را طعام مىخورانيد ، و پريشان را به حاجت خود مىرسانيد ، و قرض صاحبان قرض را اداء مىكرد ، و هر كه مبتلا به ديهاى مىشد به نيابت او اداء مىنمود ، هرگز در خانهاش به روى وارد و صادر بسته نمىشد ، و هرگاه وليمه مىنمود يا اطعامى مىكرد آن قدر مىكشيد كه زيادتى آن را براى مرغان و وحشيان مىبردند ، وصيت كرم او به آفاق جهان دويد و پادشاهى اهل مكّهء معظّمه بر او مسلّم گرديد . كليدهاى در كعبه و آب دادن حاجيان از چاه زمزم و حجابت كعبه و ميهماندارى