العلامة المجلسي

42

جلاء العيون ( فارسي )

اى اوّل آفريده‌هاى من ، و اى آخر رسولان من ، توئى شفيع روز جزا ، پس آن نور أطهر به سجده افتاد ، چون سر برداشت صد و بيست و چهار هزار قطره از او ريخت ، پس خدا از هر قطره‌اى از نور آن حضرت پيغمبرى از پيغمبران آفريد ، پس آن نورها بر دور نور محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم طواف مىكردند و مىگفتند : « سبحان من هو عالم لا يجهل ، سبحان من هو حليم لا يعجل ، سبحان من هو غنيّ لا يفتقر » . پس حق تعالى همه را ندا كرد كه : آيا مىشناسيد مرا ؟ پس نور محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش از ساير انوار ندا كرد كه : « أنت اللّه الّذي لا إله إلّا أنت وحدك لا شريك لك رب الأرباب و ملك الملوك » پس خدا او را ندا كرد كه : توئى برگزيدهء من ، و دوست من ، و بهترين خلق من ، ملّت تو بهترين امّتهاست ، پس از نور آن حضرت جوهرى آفريد و آن را به دونيم كرد و در يك نيم آن به نظر هيبت نظر كرد ، پس آن آب شيرين شد ، و در نيم ديگر به نظر شفقت نظر كرد و عرش را از آن آفريد بر روى آب گذاشت ، پس كرسى را از نور عرش آفريد ، و از نور كرسى لوح را آفريد ، به سوى قلم وحى نمود كه : بنويس توحيد مرا . پس قلم هزار سال مدهوش گرديد از شنيدن كلام الهى ، چون به هوش آمد گفت : پروردگارا چه چيز بنويسم ؟ فرمود كه : بنويس « لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه » ، چون قلم نام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را شنيد به سجده افتاد و گفت : « سبحان اللّه الواحد القهّار سبحان العظيم الأعظم » پس سر برداشت و شهادتين را نوشت و گفت : پروردگارا كيست محمّد كه نام او را با نام خود و ياد او را با ياد خود مقرون گردانيدى ؟ حق تعالى وحى نمود كه : اى قلم اگر لوح نمىبود تو را خلق نمىكردم ، و نيافريدم خلق خود را مگر از براى او ، پس اوست بشارت دهنده و ترساننده و چراغ نور بخشنده و شفاعت‌كننده و دوست من ، پس قلم از حلاوت نام آن حضرت گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه ، آن حضرت جواب فرمود كه : و عليك السلام منّي و رحمة اللّه و بركاته ، پس از آن روز سلام كردن سنّت و جواب دادن واجب شد . پس حق تعالى فرمود كه : بنويس قضا و قدر مرا آنچه خواهم آفريد تا روز قيامت . خدا ملكى چند آفريد كه صلوات فرستند بر محمّد و آل محمّد و استغفار نمايند براى شيعيان ايشان تا روز قيامت .