جليل عرفان منش

98

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

عذر خواست كه قوم تو با تو جفا كردند و من قصد تو را نكردم و اكنون وصيت كن تا من وصيت تو را به جاى آورم ، داراب به او گفت : كشندگان مرا به قصاص رسان تا ديگر بندگان به خون خداوندان خود اقدام ننمايند . ديگر آن كه دخترم را به عقد خود آور كه تا چون فرزندى از او ظاهر شود ، سلطنت در خانهء ما باقى بماند و ديگر آن كه با قوم من نيكويى كن تا بعد از تو با قوم تو هم نيكويى كنند . اسكندر به وصيت داراب عمل كرد و بعد از آن اسكندر بعضى از سرهنگان داراب را كه به آنها اعتماد نداشت با خود به سوى خراسان برد و از عراق ( عراق عجم ) متوجه خراسان شد . چون به سر بيابان خراسان كه اكنون شهر يزد است رسيد ، به لشكرگاه بفرمود تا قلعه‌اى بساختند و نهرى جارى كردند و كسى از آن خود را آنجا بنشاند و آن جماعت را در آنجا ساكن گردانيد و آن مقام را « كثه » نام نهاد و اين اول عمارت يزد است كه آن را زندان ذو القرنين مىخوانند . در كتب متقدّمان ذكر يزد نيست و ذكر كثه در صريح البلدان و مسالك الممالك كه طول و عرض بلاد ( را ) گويند هست و اين كثه اول عمارت يزد است و بعد از اسكندر اين كثه معمور شد و جماعتى در آنجا جمع شدند و عمارت و زراعت كردند ، هنگامى كه سلطنت به يزدجرد پسر بهرام رسيد ، چون به كثه رسيد آب و هواى كثه وى را موافق آمد ، گفت نذر كردم كه در اين مقام شهرى بسازم به نام يزدان ، و بنّايان ( معماران ) ممالك را جمع كرد و منجّمان به طالع سنبله يزد را بساختند . . . يزدجرد سه سرهنگ خود را ( به نامهاى ) « بيده » ، « ميبد » و « عقدا » امر كرد كه سه مقام بسازند بيده ، « بيده » را بساخت و ميبد ، « ميبد » را بساخت و عقدا « ده گبران » را بساخت اين هر سه ده كنار دريا بود و اين دريا به درياى ساوه مشهور بود . در آن شب كه پيامبر ما صلّى اللّه عليه و آله از مادر متولّد شد آن دريا به زمين فرو رفت و خشك شد . . . « 2 » ابن حوقل در قرن چهارم هجرى يزد را مكانى خوش ساخت و مستحكم با دو دروازهء آهنين توصيف مىكند ، و مىنويسد : چون يكى از اين دروازه‌ها نزديك مسجدى است كه در « ربض » پهناورى قرار دارد آن را دروازهء مسجد گويند . « 3 »

--> ( 2 ) - محمّد بن حسن جعفرى ، تاريخ يزد ، ص 30 - 25 ؛ حسين بن على كاتب ، تاريخ جديد يزد ، ص 27 - 19 . ( 3 ) - ابن حوقل ، صورة الارض ، ص 196 ، 5 - 294 ؛ ر . ك . به : لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 306 .