جليل عرفان منش

184

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

كرد و خشم عباسيان متنفذى را كه در اطراف مادر امين ( زبيده ) گرد آمده بودند برانگيخت . « 64 » اين حوادث به همان اندازه كه از اعتبار بنى عباس مىكاست بر مهر و علاقهء مردم نسبت به خاندان على بن ابى طالب عليه السّلام مىافزود ، مأمون در برابر پايگاه عباسيان در بغداد ، مرو را انتخاب كرده بود ، اگر چه نژاد ايرانى مادرش پشتوانه‌اى براى او در مرو و خوارزم بود اما اين امتياز در برابر نيروى قدرتمندى كه در بغداد و ساير نواحى حكومت عباسى بر ضد او دسيسه‌چينى مىكرد ، چندان جدى به حساب نمىآمد . در چنين شرايطى مأمون بناچار حيات و بقاى حكومت خود را تنها در حمايت از علويان ديد ، از اين رو بر خلاف ميل عباسيان ، ناگهان تغيير روش داده و بشدّت متمايل به علويان شد . اگر چه مأمون پايگاهى در ميان علويان نداشت و آنها در قيام خود او را به چشم يك غاصب مىنگريستند ، اما مأمون كوشيد تا با تغيير موضع و نشان دادن گرايش زياد به علويان تعادل و توازن سياسى خود را براى مدت زمانى هر چند كوتاه حفظ كند . در چنين طوفانى كه مأمون در آن گرفتار بود ، نزديكى به على بن موسى الرضا عليه السّلام تنها راه نجات و يگانه روزن اميد او بود ، ولى اين همسويى در چنين مرحله‌اى از زمان توأم با تمايل نبود . اگر چه مأمون قبلا در توبه‌نامهء خود با انديشه‌اى پاك ، در اين باره با خداى خويش عهد و پيمان بسته بود ، امّا بىشك در اين شرايط آن انديشه دگرگون شده بود . بر اين اساس عباراتى همچون : علاقهء شديد مأمون به امام باعث شد تا او را بر فرزندان و خويشان خود مقدّم دارد و وليعهد خود قرار دهد ، « 65 » كه اربلى به نقل از ابن طاووس در كشف الغمة آورده و يا ابن جوزى در تذكرة الخواص بيان داشته ، سطحى و غير محققانه است ، چرا كه مأمون در شرايط اوليّه ، خلافت و حيات خود را در حال نابودى مىديد . اما در شرايط نوين كه خلافت و حيات دوبارهء خود را به دست آورده بود بشدّت نياز داشت آن را با چنگ و دندان حفظ كند و تنها پيشنهاد خلافت و سپردن ولايتعهدى به على بن موسى عليه السّلام

--> ( 64 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، 3 / 2 - 401 ، 404 ؛ سيوطى ، تاريخ الخلفاء ، ص 303 ؛ يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، 2 / 162 . ( 65 ) - مجلسى ، بحار الانوار ، 12 / 286 .