جليل عرفان منش

175

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

راوى گويد : مردم براى ديدار حضرت رضا عليه السّلام بر سر راهها و بالاى بامها نشسته بودند و زنان و كودكان نيز همگى بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند و همهء سرلشكران و سربازان نيز به در خانهء آن بزرگوار آمدند و سوار بر مركبهاى خود ايستاده بودند تا اين كه آفتاب زد . پس حضرت رضا عليه السّلام غسل كرد و جامهء خويش پوشيد و عمامهء سفيدى از كتان بر سر بست و يك سر آن را به سينه و سر ديگر آن را ميان دو شانه انداخت و كمى عطر نيز بزد . آنگاه عصايى مخصوص به دست گرفت و به همراهان و مواليان خود فرمود شما نيز چنين كنيد كه من كردم پس آنان ( همان كردند كه حضرت دستور فرموده بود ) و به همراه او آمدند و آن حضرت پاى برهنه در حالى كه زير جامهء خود را تا نصف ساق پا بالا زده و دامن لباسهاى ديگر را به كمر زده بود به راه افتاد . اندكى بعد سر به سوى آسمان بلند كرد و تكبير گفت . « 43 » و همراهان و مواليان او نيز تكبير گفتند ، سپس به راه افتاد تا به در خانه رسيد . « 44 » سربازان كه حضرت را بر آن حال و هيأت ديدند همگى از مركبها فرود آمده كفشهاى خود را بيرون آوردند و خوش‌حالترين آنان در آن وقت كسى بود كه چاقويى همراه داشت كه بدان وسيله بند كفش خود را ببرد و پا برهنه شود ، پس حضرت عليه السّلام تكبير گفت « 45 » و مردم نيز با او تكبير گفتند ( و چنان صدايى از تكبير مردم بلند شد ) كه گويا آسمان و در و ديوار با او تكبير مىگفتند . مردم كه حضرت رضا عليه السّلام را با آن حال ديدند و صداى تكبيرش را شنيدند ، چنان صداها را به گريه بلند كردند كه شهر مرو به لرزه درآمد ، خبر به مأمون رسيد ، فضل بن سهل ذو الرئاستين گفت ، اى امير المؤمنين اگر على بن موسى الرضا عليه السّلام با اين وضع به مصلّى برود مردم شيفتهء او خواهند شد ( و ممكن است بر ما بشورند و خون ما را بريزند ) پس كسى را نزد او فرست كه بازگردد . مأمون كس فرستاد و گفت : ما شما را به زحمت و رنج انداختيم و

--> ( 43 ) - « چهار تكبير گفت » شيخ كلينى ، اصول كافى ، 2 / 408 . ( 44 ) - سپس حضرت رضا عليه السّلام درآمد و نزد در ايستاد و فرمود : اللّه اكبر ، اللّه اكبر ، اللّه اكبر على ما هدانا ، اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام ، الحمد للّه على ما أبلانا ( راوى گويد ) ما هم صدا را مىكشيديم و مىگفتيم . همان . ( 45 ) - حضرت پياده راه مىرفت و در سر هر ده قدم مىايستاد و تكبير مىگفت . شيخ كلينى ، اصول كافى ، 2 / 408 .