ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

82

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

و او ظاهرا وقايع سقيفه را هيچ وقت ذكر نمىكرد . وقتى از او [ عايشه ] آشكارا سؤال شد كه اگر پيامبر براى جانشينى خود كسى را منصوب كرده بود ، آن شخص چه كسى مىتوانست باشد وى پاسخ داد « أبو بكر » . از او سؤال شد : « چه كسى بعد از أبو بكر ؟ » او پاسخ داد عمر و پس از وى ابو عبيده بن جرّاح . او در اينجا ساكت شد . « 1 » از آنجا كه أبو بكر خلافت را يك منصب انتخابى نمىدانست براى او طبيعى بود كه بدون مشورت قبلى عمر بن خطاب را به جانشينى خود تعيين كند . نقل شده كه بعد از اين تصميم أبو بكر محرمانه نظر عبد الرحمن بن عوف و عثمان را در اين باره جويا شد . عبد الرحمن بن عوف گفت : « اى خليفهء پيامبر خدا ، او بهتر از آن است كه پندارى اما خشن ( غلظه ) است . » عثمان نيز پاسخ سياسى داد و گفت : « به خدا چنان دانم كه باطنش از ظاهرش بهتر است و در ميان ما كسى همانند وى نيست . » « 2 » نقل شده كه بعد از اعلان رسمى جانشينى عمر ، طلحه به بالين خليفه بيمار آمد و گفت : « عمر را خليفه مردم كردى ! مىبينى كه با حضور تو مردم از او چه مىكشند ، وقتى كار مردم به دست او باشد چه خواهد كرد ؟ » ليكن أبو بكر با عصبانيت اين اعتراض را رد كرد و گفت : « بهترين كسان تو را خليفهء كسان تو كردم . » « 3 » بعضى از اين تفصيلات غير قابل اعتماد مىباشد ، ليكن مفاد اين روايات ، احتمالا اوضاع را به خوبى منعكس مىكند و در اين شكّى نيست كه ابو بكر براى خود جانشينى تعيين كرد و اين مسأله را به جامعه مسلمانان واگذار نكرد . براى عمر هم آسان نبود كه بدون مقدمهء قبلى خليفه گردد و به صورتى همگانى خليفه واقعى شناخته شود ، هر چند طبق نظريات كايتانى و لوى دلا ويدا در دوران خلافت أبو بكر ، در حقيقت عمر ، عملا خليفه بود . « 4 » گرچه انتخاب عمر يقينا توجه بسيارى از مسلمانان متعصب را جلب مىكرد و اينان از تعهد غير قابل انعطاف او در اجراى احكام اسلام در مورد همه مردم قدردانى مىكردند ، اما وى در بين مردم محبوبيّتى نداشت . حتى صحابه اوليه كه كايتانى

--> ( 1 ) مسلم ، صحيح ، فضائل الصحابة ، ص 9 . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2137 ؛ تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 88 . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2143 - 4 ؛ تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 85 . ( 4 ) تاريخ اسلام ، ج 3 ، ص 128 ، لوى دلا ويدا ، « عمر بن خطاب » ، دائرة المعارف اسلام .