ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

44

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

روشن است : از نظر محمد صلّى اللّه عليه و آله امامت جماعت دليلى براى خلافت نبود . براى او فرقى نمىكرد كه أبو بكر اين مهمّ را انجام دهد يا عمر . و چون أبو بكر تعلّل ورزيد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به طور غير منتظره‌اى جامه‌اش را گرفت و وى را به جايى كه بود بداشت و از همانجا كه أبو بكر قرائت نكرده بود قرائت كرد . عايشه روايت را اين گونه نقل كرده است : وقتى بانگ نماز بدادند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « بگوييد أبو بكر با مردم نماز كند . » گفتم : « وى مردى نازكدل است و تاب ندارد كه به جاى تو بايستد . » بازگفت : « بگوييد أبو بكر با مردم نماز كند . » و من همان سخن بگفتم و پيامبر خشمگين شد و گفت : « شما ياران يوسفيد ( صواحب يوسف ) » او بار سوّم فرمود : « بگوييد أبو بكر با مردم نماز كند » . و چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به مسجد بردند ، أبو بكر عقب رفت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او اشاره كرد كه به جاى خود باش . » عايشه سپس مىافزايد : « ابو بكر به پيروى از نماز پيامبر نماز مىكرد و مردم به پيروى از نماز أبو بكر نماز كردند . » « 1 » بنابراين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سه بار تأكيد مىكند كه أبو بكر ، نه ديگرى ، به جاى او با مسلمانان نماز كند . اين واقعه اندك زمانى پس از آن بود كه به نقل عايشه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفته بود كه از نظر او أبو بكر بهترين اصحاب است و فرموده بود كه همه درها را ببندند به جز در خانه أبو بكر را . اين پيامبر نيز روشن است : محمد صلّى اللّه عليه و آله مىخواست نشان دهد كه او أبو بكر را به جانشينى خود انتخاب مىكند . در هر صورت اين گزارش دوّمى از عايشه است كه ممكن است ابن عباس را واداشته تا از عمر نام ببرد . بنابراين روايت محمد صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه در خانه همسرش ميمونه بود به پسرعمويش عبد الله بن زمعة بن الاسود بن المطلب دستور داد كه مردم را به نماز بخواند . عبد اللّه به عمر برخورد و به او گفت با مردم نماز كند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صداى رساى عمر را شناخت ، و پرسيد : « آيا اين صداى عمر نيست ؟ » و چون جواب موافق شنيد فرمود : « خداوند و نيز مسلمانان اين را روا نمىدارند . أبو بكر را بخوان و بگو با مردم نماز كند . » در اين زمان بود كه عايشه دو بار از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تمنا كرد أبو بكر را از اين كار معاف

--> ( 1 ) - طبرى ، ج 1 ، 1811 - 1812 . زهرى در روايتى از عايشه نقل كرده است كه او علّت اين اعتراض به دستور محمد صلّى اللّه عليه و آله را چنين توجيه كرده است كه مىترسيدم مردم دوست نداشته باشند هرگز كسى را به جاى محمد صلّى اللّه عليه و آله بدانند و براى اين كار شومى كه اتفاق افتاده أبو بكر را سرزنش كنند [ ان الناس سيتشاءمون به فى كل حدث كان ] . ابن هشام ، سيرة ، 1008 ، ابن سعد طبقات ج 2 ، ص 2 ، 18 ؛ بلاذرى ، انساب ج 1 ، ص 559