ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
45
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
بدارد تا اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اين بحث خاتمه داد و او همسرانش را ياران يوسف ، « صواحب يوسف » خواند . « 1 » احتمالا اين بايد روايت اول عايشه باشد . « 2 » كه به علت اين سخن ناخوشايند نسبت به عمر بعدا آن را تغيير داد . بنابراين چنين استنباط مىشود كه در دوران بيمارى محمد صلّى اللّه عليه و آله ابتدا عمر با مردم نماز كرد و چون از نظر عايشه انتخاب عمر به امامت جماعت از طرف محمد صلّى اللّه عليه و آله به معناى انتخاب او به خلافت بود عايشه بناچار اين روايت را ساخت كه نماز خواندن عمر بر خلاف ميل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده و او آن را تأييد نمىكرد . « 3 » در مورد غسل پيكر محمد صلّى اللّه عليه و آله طبرى از ابن اسحاق روايتى نقل مىكند كه با آنچه قبلا گفته بود متفاوت است . « 4 » ابن هشام و بلاذرى هر دو روايت ابن اسحاق را نقل مىكنند بدون آنكه آن را به ابن عباس نسبت دهند . « 5 » بنابراين شايد صحت اسناد اين حديث مورد ترديد باشد . طبرى در نقل روايت معمولا مورد اعتماد است و اسناد اين روايت به ابن عباس را ابن حنبل تأييد مىكند . « 6 » بنابراين به نظر مىرسد ابن عباس دو روايت مختلف درباره يك واقعه را در دو موقعيّت مختلف نقل كرده باشد . روايتى كه ابن اسحاق نقل كرده ، در هر صورت روايتى است كاملا به طرفدارى از بنى هاشم و عايشه را واداشته روايتى ضد آن بيان كند . ابن عباس گويد : « على بن ابى طالب ، عباس و
--> ( 1 ) - ابن حنبل ، مسند ، ج 6 ، ص 24 . ( 2 ) - اين روايت به نقل از عبيد اللّه بن زهرى ، منبع اصلى روايت ، اين واقعه را در آغاز بيمارى محمد صلّى اللّه عليه و آله مىداند . ابن اسحاق و بيشتر منابع بعدى ترجيح دادند لحن اين روايت را به صورتى كه زهرى از حمزة بن عبد الله نواده خليفه عمر نقل كرده بود تعديل كنند . عايشه احتمالا گفتن اين سخن ناخوشايند درباره پدر بزرگش را به او نگفته بود . اسناد طبرى مستقل از زهرى است . ( 3 ) - اين داستان به نقل از خود عبد الله بن زمعه روايت شده است . بنابراين روايت عمر در آن هنگام نماز را با مردم تمام كرد . ولى بعدا عبد الله بن زمعه را سرزنش كرد و گفت او تصور مىكرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اصل به او ( عمر ) دستور اين كار داده بود و گرنه با مردم نماز نمىكرد . عبد الله بن زمعه از او معذرت خواست و گفت كه در غيبت أبو بكر عمر را لايقترين مردم براى امامت جماعت مىدانست . ابن هشام سيره ، ص 1008 - 1009 ، ابن حنبل ، مسند ، ج 4 ، ص 322 . ( 4 ) - طبرى ، ج 1 ، ص 1830 - 1831 . ( 5 ) - ابن هشام ، سيره ، ص 1818 - 1819 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، ص 569 . ( 6 ) - ابن كثير ، البداية و النهايه ، ( قاهره ، 1351 ) ج 5 ، ص 260 - 261 . روايت از ابن اسحاق ، از حسن بن عبد الله ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل شده است . كايتانى با كمال تعجب اظهار مىكند كه اين روايت ابن اسحاق بدون اسناد است بنابراين روايتى درست و موثق از ابن اسحاق مىباشد . از اين رو او آن را روايتى كاملا موثق مىداند . ( تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ص 519 ) .