ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
43
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
اجمال بررسى مىشود . ارقم بن شرحبيل كوفى يكى از ياران عبد الله بن مسعود « 1 » گويد : از ابن عباس پرسيدم : « پيمبر وصيت كرد ؟ » ابن عباس گفت : « نه . » گفتم : « چگونه وصيت نكرد ؟ » گفت : « پيمبر گفت : على را بخوانيد . » امّا عايشه گفت : « اگر كس پيش أبو بكر فرستى » و حفصه گفت : « اگر كس پيش عمر فرستى . » و چون هر سه پيش پيامبر آمدند ، گفت : « برويد اگر كارى با شما داشتم كس به طلب شما مىفرستم » و چون وقت نماز رسيد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : « به أبو بكر بگوييد با كسان نماز كند . » عايشه گفت : « او مردى نازكدل است به عمر بگو . » پيامبر گفت : « به عمر بگوييد . » عمر گفت : « من هرگز در حضور أبو بكر از او پيش نمىافتم . » أبو بكر به پيشنمازى ايستاد آنگاه پيامبر سبك شد و بيرون رفت ، و چون أبو بكر آمدن پيامبر را دريافت عقب رفت و پيمبر جامهاش را گرفت و وى را به جايى كه بود بداشت و بنشست و از همانجا كه أبو بكر قرائت نكرده بود قرائت آغاز كرد . « 2 » كايتانى اين روايت را جعلى و ساخته محدثان مسلمان مىداند تا توجيه كنند كه چرا محمد صلّى اللّه عليه و آله وصيتى از خود باقى نگذاشت . « 3 » در هر صورت اسناد اين روايت به ابن عباس كاملا منطقى به نظر مىرسد . شيعيان كوفه از زمان خلافت على عليه السّلام مدّعى شدند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله علي عليه السّلام را وصى خود قرار داد . سؤال ارقم بن شرحبيل كوفى بىانگيزه نبود . نظر ابن عباس در اين روايت همان ديدگاههاى او در مورد روايات ديگر منسوب به اوست . محمد صلّى اللّه عليه و آله بالفعل وصيتى به نفع على عليه السّلام نكرد ، اما اگر او را از اين كار بازنمىداشتند چنين وصيتى كرده بود . بخش اول اين روايت ظاهرا ساخته ابن عباس است كه او در هر صورت اطلاع مستقيمى از اين جريان نداشت . بخش دوم بنابر روايت عايشه است كه ذيلا نقل مىشود . محمد صلّى اللّه عليه و آله وقتى بيمار بود بانگ نماز دادند ، گفت : « بگوييد أبو بكر با مردم نماز كند . » گفتم : « وى نازكدل است و تاب ندارد كه به جاى تو بايستد . » آنگاه ابن عباس منحرف مىشود و مىگويد : پيامبر گفت به عمر بگوييد نماز بخواند و هنگامى كه عمر گفت من در حضور أبو بكر از او پيش نمىافتم أبو بكر به نماز ايستاد . پيام
--> ( 1 ) - ابن حجر ، تهذيب التهذيب ، ( حيدرآباد ، 1325 ) ج 1 ، ص 198 - 199 . ( 2 ) - طبرى ، ج 1 ، ص 1810 - 1811 ( 3 ) - تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ، ص 506 .