ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
27
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
خدا به داوود ، پيامبر و خليفه روى زمين ، پسرش سليمان را عطا كرد كه يار و جانشينش باشد : « سليمان را به داوود عطا كرديم ، چه بندهء نيكويى بود و روى به خدا داشت » ( ص / 30 ) . سليمان هم خويشاوندى و هم حكمت و داورى پيامبرى را از داوود به ارث برد : « و سليمان وارث داوود شد ( و ورث سليمان داوود ) و گفت : اى مردم ، به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتى ارزانى داشتند » ( نمل / 16 ) . داوود و سليمان مشتركا دربارهء كشتزارى كه خسارتديده بود داورى كردند و خدا شاهد داورى آن دو بود . رك : ( انبياء / 78 ) . زكريا ، پدر يحيى تعميد دهنده ؛ به درگاه خدا دعا كرد : « من پس از مرگ خويش از خويشاوندانم ( موالى ) بيمناكم و زنم نازاينده است . مرا از جانب خود فرزندى ( وليا ) عطا كن كه ميراثبر من و ميراثبر خاندان يعقوب باشد و او را ، اى پروردگار من ، شايسته و پسنديده گردان » ( مريم / 5 - 6 ) . مفسّران معمولا ( موالى ) را « خويشاوندان » ترجمه كردهاند . « 1 » امّا ، چنان كه بلاشر بررسى كرده ، ممكن است اين موضوع اشاره به دشمنى روحانيان بنى اسرائيل نسبت به زكريا باشد كه بنا بر نقل « انجيل توما » فرزندى نداشت . « 2 » در هر صورت يحيى وارث خاندان يعقوب شد . علاوه بر اين در داستان پيامبران غير اسرائيلى خاندان اين پيامبران از لحاظ يارى و پيروى از آنان نقشى حياتى و سازنده داشتند . مردم گناهكار مدين به پيامبرشان شعيب گفتند : « اى شعيب ، بسيارى از چيزهايى را كه مىگويى نمىفهميم . تو را در ميان خود ناتوان مىبينيم ، اگر به خاطر قبيله ( رهط ) ات نبود ، سنگسارت مىكرديم و تو بر ما پيروزى نيابى » ( هود / 91 ) . گروهى از ثمود ، قوم صالح پيامبر ، به يكديگر گفتند : « به خدا سوگند خوريد كه بر او و كسانش شبيخون زنيم . و چون كسى به طلب خونش برخيزد ، بگوييم : ما به هنگام هلاكت كسان او آنجا نبودهايم و ما راستگفتاريم » ( نمل / 49 ) خدا حيلهء آنان را تباه ساخت و گناهكاران و قوم ثمود را نابود كرد . به علت وجه تشابهى كه بين مقام والاى خاندانها و فرزندان پيامبران پيشين و خاندان و فرزندان محمد صلّى اللّه عليه و آله در قرآن ذكر شده لازم است او نيز جايگاه ممتازى براى خاندان خود
--> ( 1 ) - طبرى ، جامع ، ج 16 ، ص 32 . ( 2 ) - بلاشر ، [ ترجمه ] قرآن ( پاريس ، 1957 ) ، ص 329 ، يادداشت 5 .