ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
26
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
بود ، نه طواف كنندگان برگرد خانهء كعبه چنان كه پاره گفته است . « 1 » تولّد معجزهگونهء اسحاق دليلى است بر لطف بىپايان خدا نسبت به خاندان پيامبر برگزيدهاش . كسانى كه لطف خدا آنان را متمايز ساخته است نبايد مقام والاى آنان مورد حسادت ديگران باشد . « يا بر مردم به خاطر نعمتى كه خدا از فضل خويش به آنان ارزانى داشته حسد مىبردند ؟ در حالى كه ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و فرمانروايى ( ملك ) بزرگ ارزانى داشتيم » ( نساء / 54 ) . اسحاق و يعقوب را نيز امامانى ناميده كه مردم را به امر خدا هدايت مىكردند : « و به او اسحاق و فرزندزادهاى چون يعقوب را بخشيديم . و همه را از شايستگان گردانيديم . و همه را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت مىكردند . و انجام دادن كارهاى نيك و بر پاى داشتن نماز و دادن زكات را به آنها وحى كرديم و همه پرستندهء ما بودند » ( انبياء / 72 - 73 ) . امّا در بين فرزندان ابراهيم و اسحاق تعدادى گناهكار نيز وجود داشتند : « او و اسحاق را بركت داديم . و از فرزندانشان بعضى نيكوكار هستند و بعضى به آشكارا بر خود ستمكار » ( صافات / 113 نيز رك : حديد / 26 ) . موسى ، با وجود مخالفت بنى اسرائيل ، از پروردگارش خواست كه او را از كمك برادرش هارون بهرهمند سازد : « و ياورى از خاندان من براى من قرار ده ؛ برادرم هارون را ، پشت مرا به دو محكم كن و در كار من شريكش گردان » ( طه / 29 - 30 ) . خدا دعاى او را اجابت كرد : « به موسى كتاب داديم و برادرش هارون را مددكارش ساختيم » ( فرقان / 35 ؛ نيز رك : طه / 36 ) . و در زبان وحى هارون اين گونه به معاونت و يارى موسى برگزيده شد : « به موسى و هارون كتابى ( فرقان ) داديم كه حق و باطل را از يكديگر تميز مىدهد و روشنى و اندرز است براى پرهيزگاران . آنان كه از خداى خويش در نهان مىترسند و از روز قيامت هراسناكند » ( انبياء / 48 - 49 ) . يادگار اسرارآميزى « بقيه » از خاندان موسى و هارون يكى از نشانههاى الهى براى پادشاهى بنى اسرائيل بود . « پيغمبرشان گفت نشان پادشاهى او اين است كه تابوتى كه سكينهء پروردگارتان و باقى ميراث خاندان موسى و هارون در آن است و فرشتگانش حمل مىكنند ، نزد شما آيد . اگر مؤمن من باشيد اين براى شما عبرتى است » ( بقره / 248 ) .
--> ( 1 ) - پاره ، « طرح ترجمهاى نو و به زبانى ساده از قرآن » ( ليدن 1935 ) ص 121 - 130 در ص 127 - 130 .