ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

167

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

بسنجند و دربارهء چگونگى اقدام خود با صحابهء برجسته مشورت كنند . يكى از آنان ، يعنى عمرو بن ( عبد اللّه ) اصمّ ، بعدا روايت كرد كه همه صحابه آنها را ترغيب كردند وارد مدينه شوند ، به جز على عليه السّلام كه آنان آخر از همه از او نظر خواسته بودند . على عليه السّلام نسبت به پيامدهاى ناگوار ورود آنان به مدينه هشدار داد و گفت آنان بايد نمايندگانى به نزد عثمان بفرستند و از او بخواهند كه راه و روش خود را اصلاح كند . « 1 » اين روايت با روايت محمد بن عمر ، نوادهء على عليه السّلام ، نيز سازگار است كه بر طبق آن شب هنگام فرستاده‌اى از سوى مصريان براى ديدار با على عليه السّلام ، طلحه و عمار ياسر نزد آنها آمد . مىتوان تصور كرد كه طلحه و عمار مسلما شورشيان را براى ورود به مدينه تشويق كردند . اين فرستاده نامه‌اى از محمد بن ابى حذيفه به على عليه السّلام تقديم كرد امّا على عليه السّلام حاضر نشد آن را بگشايد . « 2 » عثمان كه پيك تندرو عبد اللّه بن سعد او را از نيات شورشيان آگاه كرده بود و در آغاز احساس خطر نابودى مىكرد ، « 3 » اينك به ديدار على عليه السّلام رفت و از او خواست كه با شورشيان ملاقات و آنان را قانع كند كه بازگردند ، زيرا اگر او ، عثمان ، آنها را مىپذيرفت ممكن بود ديگران نيز به چنين گستاخيهايى تشويق شوند . او به على عليه السّلام براى گفتگو اختيار تام داد و تعهد كرد كه از آن پس طبق نظر على عليه السّلام عمل كند . چون على عليه السّلام به او يادآورى كرد كه قبلا هم با او صحبت كرده ، امّا عثمان ترجيح داده از مروان و خويشاوندان اموى خود فرمان ببرد . خليفه تأكيد كرد كه از آن پس با آنان مخالفت و بر طبق گفته على عليه السّلام رفتار خواهد كرد . عثمان سپس به ديگر مهاجران و انصار دستور داد كه بر مركب بنشينند و على عليه السّلام را همراهى كنند . « 4 » او بويژه از عمار خواست كه به اين هيأت بپيوندد امّا عمار از اين كار خوددارى كرد . « 5 »

--> ( 1 ) ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، 1126 : از قرار معلوم ، عمرو بن عبد اللّه كه در روايت دوم از او نام برده شده همان عمرو بن اصم در روايت اول است ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 71 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 3 / 1 ، ص 45 . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2969 . ( 3 ) همان ، ص 2968 - 2969 . بنا به گفته ابو الخير مصرى ، عثمان پس از دريافت هشدار عبد اللّه بن سعد به ايراد سخن پرداخت و گفت : « جمعى از مردم مصر به پندار خويش آهنگ عمره دارند اما مقصودشان عمره نيست . كسان تحريكشان كرده‌اند كه سر فتنه دارند و منتظر مرگ منند » ( همان ، ص 2999 ) . ( 4 ) همان ، ص 2968 - 2969 . ( 5 ) همان ، ص 2969 - 2970 . دربارهء اوضاع و احوال آن ايام رك : همين كتاب ، ص 135 .