ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
158
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
او يك بار ديگر هم به ديدار عثمان رفت و آن هنگامى بود كه شورشيان مصرى در پى به دست آوردن نامهاى رسمى كه در آن دستور مجازات رهبرانشان صادر شده بود ، به خشم آمده و به مدينه بازگشته بودند . على عليه السّلام و محمّد بن مسلمه كه وعدههاى عثمان را ضمانت كرده بودند ظاهرا احساس وظيفه مىكردند كه دخالت كنند ، لذا همراه يكديگر به ديدار عثمان آمدند . وقتى على عليه السّلام عثمان را از اعتراض جديد شورشيان آگاه ساخت ، او سوگند خورد كه هرگز از اين نامه اطلاع نداشته است . چون محمد بن مسلمه گفت : « راست مىگويى ، اين كار مروان است ، بگو بيايند و عذر تو را بشنوند » ، عثمان رو به على عليه السّلام كرد و گفت : « من خويشاوند توام . . . برو و با آنها سخن كن كه از تو شنوايى دارند » . على گفت : « به خدا چنين نمىكنم . بگو بيايند و عذر خويش را به آنها بگوى » . عثمان گفت : « بيايند » . مصريان آمدند و شكايات خود را بيان كردند . عثمان بار ديگر اعلام كرد كه از نامه بىخبر است و على عليه السّلام و محمد بن مسلمه سخن او را تأييد كردند . مصريان گفتند : « پس كى نوشته ؟ » گفت : « نمىدانم » . [ ابن عديس ] گفت : « آيا آنان چنان جسورند كه غلام تو را بفرستند با شترى از زكات مسلمانان و مهر تو را نقش زنند و به عامل تو چنين چيزهاى مهمّ نويسند و تو ندانى ؟ » گفت : « آرى » . گفت : « كسى همانند تو خليفگى را نشايد . از خلافت كناره كن چنان كه خدا تو را بر كنار كرده است » . گفت : « پيراهنى را كه خداى عز و جل بر من پوشانيده از تن به در نمىكنم » . سر و صدا بسيار شد . على عليه السّلام برخاست و برفت و محمد بن مسلمه نيز در پى او بيرون رفت . مصريان نيز بيرون رفتند و همچنان عثمان را در محاصره داشتند تا او را كشتند . « 1 » على فقط زمانى
--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2992 - 2995 . محمد بن مسلمه از تيره بنى حارث از قبيله اوس و حليف بنى عبد الاشهل بود . او يكى از نخستين گروندگان به اسلام و بسيار مورد اعتماد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود . عمر او را براى بررسى مسائل حساس ( امور معضلة ) ولايات به كار گرفت . بدين ترتيب ، وى مأموريت يافت بخشى از اموالى را كه عمرو عاص در زمان فرمانروايى بر مصر جمع آورده بود مصادره و دروازه قصرى را كه سعد بن ابى وقاص در كوفه براى جلوگيرى از ورود مردم ساخته بود تخريب كند . ولهاوزن او را « دلاور پير و انصارى صادق » ( خلاصهها و پيشنويسها ، ج 6 ، ص 128 ) توصيف كرده است . كايتانى براى بىاعتبار جلوه دادن روايت او وى را « دوست على عليه السّلام » ( تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 158 ) ناميده است . با اين وصف ، محمد بن مسلمه جزو معدود انصارى بود كه يا با على عليه السّلام بيعت نكردند و يا در جنگ با عايشه ، طلحه و زبير از او پشتيبانى ننمودند ؛ ر . ك : ( همين كتاب ص 145 - 146 ) . محمد پس از قتل عثمان داوطلبانه به تبعيد ربذه رفت ، ظاهرا به اين دليل كه از آزار انصار مدينه كه بشدّت از على عليه السّلام طرفدارى مىكردند در امان بماند . اما امويان عدم حمايت او از عثمان را نبخشيدند . اين عدم حمايت ناشى از آن بود كه عثمان به درخواست او براى بر كنار