ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

146

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

و يكى ديگر از عموزادگان خود يعنى عبد الرحمن بن عتّاب بن اسيد « 1 » را فرستاد تا او را ترغيب كنند براى حفظ جان عثمان در مدينه بماند . وقتى مروان سرانجام با عبارتى شاعرانه و نيشدار يادآور شد كه او پس از افروختن آتش فتنه و آشوب شهر را ترك مىكند ، عايشه با خشم به مروان گفت : « اى كاش عثمان مىتوانست در خورجين او جاى گيرد تا وى را با خود ببرد و به دريا افكند » . « 2 » هنگامى كه عايشه در صلصل بود ، عبد اللّه بن عباس كه خليفه او را براى ابلاغ پيام خود به حاجيان به مكّه گسيل كرده بود ، بر او بگذشت . بنا به روايت عبد اللّه ، عايشه كه از تأثير اين پيام بر حاجيان بيم داشت به او گفت : « اى ابن عباس ، تو را به خدا ، تو كه زبانى رسا دارى كسان را دربارهء اين مرد سست كن و به ترديد انداز كه بصيرت يافته‌اند و روشن شده‌اند و از شهرها براى كارى بزرگ آمده‌اند . طلحة بن عبيد اللّه را ديده‌ام كه براى بيت المال‌ها و خزينه‌ها كليدها آماده كرده ، اگر خليفه شود به روش پسر عموى خود أبو بكر مىرود . » گويد : گفتم : « مادر جان ، اگر براى اين مرد [ عثمان ] حادثه‌اى پيش آيد مردم جز به يار ما روى نمىآورند » پس گفت : « خاموش مىمانم كه نمىخواهم با تو مناظره و مجادله كنم » . « 3 » زمانى كه اخبار پايان رقت‌انگيز كار عثمان به مكّه رسيد ، امّا هنوز خبر خلافت على عليه السّلام نرسيده بود ، او دستور داد كه خيمه‌اش را در حرم برپا سازند و اعلام كرد : « من معتقدم عثمان براى مردمش ( امويان ) بدبختى خواهد آورد ، همان‌گونه كه ابو سفيان در

--> ( 1 ) بنا به روايت ابن سعد ( طبقات ، ج 5 ، ص 25 ) زيد بن ثابت ، خزانه‌دار و پشتيبان وفادار عثمان نيز با اين افراد همراه بود . ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 3 ، ص 7 ) از كتاب الدار واقدى روايتى را نقل مىكند كه بر اساس آن مروان از زيد بن ثابت خواست با او همراه شود . عايشه با برشمردن زمينها و پولهايى كه زيد بن ثابت از عثمان گرفته بود او را بىاعتبار ساخت و او در پاسخ هيچ نگفت . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 75 . براى ملاحظه روايات گوناگون دربارهء اين ماجرا و سخنان عايشه ر . ك : آبوت ، عايشه ، ص 124 . بنا به يكى از روايات ، او دربارهء مروان و عثمان ، هر دو ، چنين آرزويى كرد . كايتانى نسبت به صحت اين داستان اظهار ترديد كرده زيرا فقط روايت واقدى شيعه را ديده بود ، اما اظهار مىدارد كه « اين داستان با وجود ناپختگى بدبينانه‌اش خوب ساخته شده و در خور يك زن جاهلى هست كه بيوهء آزارندهء پيامبر با تنفر عميق و نقشه‌هاى جاه‌طلبانه خود هنوز تا حد زيادى ويژگيهاى آن را داشت » ( تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 197 . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 304 .