ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

147

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

جنگ بدر مردمش را به شوم‌بختى مبتلا كرد » « 1 » . او با خوش‌خيالى گفت اينك طلحه اوضاع را به آنچه در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود بازمىگرداند . زبير از طايفهء اسد در دشمنى عثمان ، با طلحه و عايشه همراه نبود . « 2 » منابع بعدى كوشيده‌اند نشان دهند به علت موضع مشترك زبير با طلحه و عايشه در مخالفت با على عليه السّلام در جنگ جمل ، او در اين ماجرا نيز با طلحه ارتباط نزديك داشته است . حتّى وهب بن جرير ، مورّخ بصرى ، ذكر كرده است كه زبير به همراه طلحه جريان امور را در هنگام محاصره خانه عثمان تحت نظارت داشته است . « 3 » امّا اين مطلب دور از حقيقت است چنان كه پيشتر گفتيم ، زبير در جريان انتخاب خليفه اتحاد پيشين خود با على عليه السّلام را شكست و از عثمان پشتيبانى كرد . عثمان نيز اندكى بعد قدردانى و سپاس خود را از زبير نشان داد و او را تا زمانى كه عمرو ، پسر عثمان ، به بلوغ برسد براى جانشينى خود در نظر گرفت . هر چند اين تدبير با رسيدن عمرو به بلوغ معناى خود را از دست داد ، امّا زبير هيچ‌گاه رابطه خود را با خليفه كاملا قطع نكرد ، امّا با عايشه هم ، كه خواهر بزرگترش اسماء همسر او بود ، ارتباط نزديك داشت . شايد عمرو عاص موفق شده بوده او را تا اندازه‌اى عليه عثمان برانگيزد . « 4 » بىترديد زبير در اعمال فشار بر خليفه براى اصلاح روش خود و كاستن از نفوذ خويشاوندان پرنفوذ خود ، با ديگر صحابه نخستين همداستان شد ، امّا ، از مخالفت فردى با خليفه خوددارى ورزيد « 5 » و بعيد است كه به

--> ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 91 ( وهب بن جرير ) . ( 2 ) دربارهء زبير نيز ادعاهايى وجود داشت كه نسب او واقعا به طايفه بنى اسد نمىرسد . هيثم بن عدى در كتاب مثالب العرب خود ذكر مىكند كه خويلد ، پدربزرگ زبير ، به مصر سفر كرده بود و پدر زبير ، عوّام ، را كه از قبطيان بود به فرزندخواندگى گرفته بود . آشكار است كه او به هجويه حسّان بن ثابت عليه آل خويلد اشاره مىكند كه در آن علاقه آنان به قبطيان و فرزندخواندگى عوّام را بيان كرده است ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 11 ، ص 68 ؛ حسّان ، ديوان ، ج 1 ، ص 374 ) . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 90 ؛ كان الزبير و طلحة قد استولى على الأمر . وهب بن جرير روايت طولانى خود دربارهء قتل عثمان ( همان ، ص 88 - 92 ) را به زهرى نسبت مىدهد . هر چند بخشى از محتواى اين روايت از آن زهرى است ، اما خود وهب آن را تأليف كرده است . ( 4 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2967 ، رك : همين كتاب ، ص 130 . ( 5 ) ابو سعيد مولاى ابو اسيد كه فرد غير موثقى است ماجرايى ذكر مىكند كه در آن زبير چند تن از موالى اموى را كه ممنوعيت احتكار كالا از سوى عثمان را رعايت نكرده بودند كتك زد . عثمان وى را سرزنش كرد و زبير از خليفه معذرت‌خواهى كرد و مورد بخشش او قرار گرفت ( ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1005 - 1006 ) . [ اين