سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

86

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

ابن عباس گفت : « اى امير مؤمنان ، در مورد اين مطلب كه قريش خود رهبرشان را انتخاب كردند و به گزينش درستى رهنمون شدند ، امكان صحّت آن در صورتى است كه انتخاب رهبر در قريش در همان مفهوم كه انتخاب خداوند از ميان قريش باشد صورت مىگرفت ، و در مورد اين جمله كه قريش مايل نبودند كه اجازه دهند نبوّت و خلافت با ما باشد ، تعجّبى ندارد ، زيرا خداوند بسيارى از مردم را كه آنچه او برايشان فرستاده بود دوست نداشتند و عملشان بيهوده ماند ، توصيف مىفرمايد . » ( 20 ) در اينجا عمر عصبانى شده و گفت : « من چيزهاى زيادى دربارهء تو شنيده‌ام ولى بخاطر احترامى كه نسبت به تو دارم از آن صرفنظر مىكنم . به من گفته شده است كه شما فكر مىكنيد ما خلافت را با ظلم و بخاطر رشك و حسد از شما گرفته‌ايم » . ابن عباس پاسخ داد : « و امّا در مورد ظلم ، امرى است بديهى ، و در رابطه با حسد و رشك ، آن هم مسلّم است ، شيطان بر آدم رشك برد و ما فرزندان آدم هستيم . » عمر به شدّت متغيّر شد و متقابلا پاسخ داد : « افسوس ، اى بنى هاشم ، قلوب شما پر از كينه ، بدخواهى و دعوى دروغين است » . ابن عباس گفت : « اى امير المؤمنين ، آرام باش و دربارهء قلوب مردمى كه خداوند همه گونه ناپاكى را از آنان دور ساخته و آنان را كاملا ناب كرده است صحبت نكن . ( 21 ) علاوه بر اين شخص پيامبر ( ص ) نيز از بنى هاشم بود » . عمر گفت : « بگذار اين موضوع را كنار بگذاريم . » ( 22 ) اين گفت‌وگو كاملا گوياست و نيازى به اظهار نظر در آن وجود ندارد . ذكر اين نكته كافى است كه اين يكى از آشكارترين جملاتى است كه موضع عمر را در مقابل على ( ع ) از يكسو و هاشميان را در برابر اسلاف على ( ع ) در خلافت از سوى ديگر توصيف مىكند . با وجود اين ، شخصيّت مسلط عمر و فهم واقع‌بينانهء او از گره‌هاى زمان ، آنچنان قوى بود كه اجازهء تظاهر هيچ‌گونه نارضايتى را در فرمانروائيش ، كه پيوسته در حال غلبه بر سرزمين‌هاى جديد و غنى براى اسلام بود ، نمىداد . درگيرى ابو بكر با طغيان قبائل مرتد جزيرة العرب به منظور آرام كردن آنان