سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
58
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
اعتماد مىباشند آنچنان كه در بالا ديدهايم . براى تفصيلات لازم ديگرى كه توسط ابن اسحاق ارائه نشده است بايد توجه خود را به چهار نويسنده مورد اعتماد ديگر معطوف داريم . نيت ما در اينجا اين است كه بازسازى سقيفه را بر اساس ترجمه سخنان عمر آنچنان كه توسط ابن اسحاق ثبت شده است ( 50 ) قرار دهيم . چون طبيعتا اين گونه سخنان همهء تفصيلات را در بر نمىگيرد لذا از مكثهاى فراوانى به منظور توجه به مآخذ ديگر استفاده خواهد شد و كوشش مىشود كه تصوير كاملى از جريانات را نمايش دهيم . مآخذ اضافى براى پر كردن فاصله در داخل روايت داده خواهد شد به قسمى كه خواننده قادر باشد بلافاصله به آنها توجه كند . قبل از نقل سخنان عمر ، ابن اسحاق ، بدون اسناد مقدمهاى آغاز مىكند كه مىتوان آن را در بلاذرى ( جلد 1 ، صفحه 583 ) به روايت از احمد بن محمد بن ايوب ( 51 ) از ابراهيم بن سعد ( 52 ) از ابن اسحاق از زهرى يافت . ذيلا خوانده مىشود : « وقتى كه پيامبر رحلت كرد ، طايفهء انصار دور سعد بن عباده در سقيفه بنى ساعده جمع شدند و على ( ع ) و زبير بن عوام و طلحه بن عبد الله خود را در خانه فاطمه ( ع ) از آنها جدا ساختند و درحالىكه بقيه مهاجرين به همراهى با اسيد بن حضير با بنى عبد الاشهل در اطراف ابو بكر گرد آمدند . سپس جمعى نزد ابو بكر آمدند و عمر به آنان گفت كه طايفه انصار اطراف سعد را در سقيفه بنى ساعده گرفتهاند اگر مىخواهيد كه فرمانروايى بر مردم داشته باشيد قبل از اينكه عمل آنها جدى شود آن را بگيريد . در اين حال ( جنازه ) رسول اكرم هنوز در خانه بود و ترتيبات دفن تمام نشده بود و خانوادهاش در خانه را قفل كرده بودند ، عمر گفت من به ابو بكر گفتم « بگذار به سوى اين برادران انصار برويم و ببينيم كه آنها چه مىكنند . » ( 53 ) بعد ازين ، ابن اسحاق سخنان معروف عمر را ، كه سلسله راويان آنها در هر يك از مآخذ فوق بررسى شده است بيان مىدارد . از آن قسمتهائى كه درباره سقيفه سخنى در ميان نيست بگذريم چنين مىخوانيم : « در رابطه با اين وقايع ( انتخاب ابو بكر ) عبيد الله بن ابو بكر به من گفت از ابن شهاب الزهرى از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه بن مسعود از عبد الله بن عباس كه او گفت : ( من منتظر عبد الرحمن بن عوف در اقامتگاهش در منا بودم درحالىكه او در آخرين سفر حجى كه عمر انجام داد با وى بود وقتى كه او [ عبد الرحمن ] برگشت ، مرا