سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
59
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
[ عبد الله بن العباس ] در حال انتظار يافت زيرا من به او قرائت قرآن را تعليم مىدادم . عبد الرحمن به من گفت : « اى كاش مردى را كه نزد امير المؤمنين عمر آمده بود ديده بودى كه گفت ، اى امير المؤمنين ، آيا دوست دارى مردى را كه گفت ، « به خدا اگر عمر مرده بود من چنين و چنان مىكردم . » ؟ وظيفهاى كه به ابو بكر داده شد امرى بدون مطالعه قبلى بود و تائيد نشد . » ) در اينجا بايد اين نكته را خاطر نشان ساخت كه اين سخنان ، گرچه بوسيله تعداد زيادى از نويسندگان ثبت شده است ، نه نام شخصى را كه با عمر گفتگو كرده بود ذكر شده و نه از نام كسى كه او مىخواست تا با وى بيعت كند ذكرى بميان آمده است ، بجز در بلاذرى كه در جلد اول صفحه 582 و 581 از نام اين دو سخن بميان مىآورد . در خبر شماره 1176 ، بلاذرى نقل مىكند كه شخصى كه با عمر صحبت مىكرد زبير بود و شخصى كه زبير مىخواست به عنوان خليفه بر او سلام كند على ( ع ) بوده است . در خبر 1181 ، بلاذرى فقط يك اسم را مىگويد : كه « عمر خطبهاى ايراد كرد كه چنين و چنان گفت » و ميگويد اگر « عمر بميرد با على ( ع ) بيعت مىكنيم » گزارش بلاذرى را مىتوان بوسيله نويسندگان بعدى مانند ابن ابى الحديد كه نام على ( ع ) را به روايت جاحظ ( 54 ) مىدهد تصديق كرد . بنابراين توجه به اين نكته حائز كمال اهميت است كه نام على ( ع ) بود كه باعث شد عمر چنين سخنان مهم آتشين را ايراد كند . « عمر [ وقتى كه اين را شنيد ] عصبانى بود و گفت « ان شاء الله من امشب در ميان مردم بلند خواهم شد و عليه آنهايى كه مىخواهند قدرت را براى خودشان غصب كنند اخطار مىكنم . من ( عبد الرحمن ) گفتم : امير المؤمنين اين كار را مكن ، براى اينكه شادمانى ، هر جزء و كمترين مردم را با هم پيوند ميدهد . اينان كسانى هستند كه در مجمع شما وقتى كه در ميانشان بايستى در اكثريت هستند . من از اين بيمناكم كه بايستى و چيزى بگوئى كه آنها همه جا آن را بدون اينكه آنچه شما مىگوئيد بفهمند يا سخنانتان درست تفسير شود تكرار كنند . پس تا بمدينه برگردى صبر كن ، زيرا اين خانه سنّت است و مىتوانى بطور خصوصى با فقها و اشراف مردم رايزنى كنى . مىتوانى آنچه را كه مايل هستى بگوئى و فقها آنچه را كه گفتى خواهند فهميد و به صورت مناسبى تفسير خواهند كرد . عمر پاسخ داد ، « به خدا سوگند ، ان شاء الله ، من اين كار را به مجرد اينكه بمدينه برسيم انجام خواهم داد . . . »