سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
343
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
و وراثت « علم لدنى » وجود داشت و بسيار بدان مربوط بود و مشكل اساسى به نظر مىرسيد محدوده و كاربرد كلمه اهل البيت بود . از طرفى ، همه اعقاب على ( ع ) ، اعم از آنها كه از نسل فاطمه ( ع ) بودند يا ديگران ، ادعاى عضويت « خاندان مقدّس » را داشتند و از طرف ديگر ، عباسيان ، كه آنها هم از اعقاب هاشم بودند ، نيز ادعاى امتياز اهل البيت بودن را مىكردند و در ميان پيروانشان بعنوان امامان ملهم خداوند و مهدى ، مورد احترام بودند . از اينرو ، امام ششم ، بيشترين تأكيد خود را بر حديثى از پيامبر نهاد كه در آن معنى وسيع آيه قرآنى راجع به خاندان پيامبر را محدود مىكرد . خاندانى كه از آنها ( هرگونه ) ناپاكى زدوده شده است » ، به على ( ع ) و فاطمه ( ع ) و اولادش محدود مىشود . در اين حديث كه به حديث الكساء يا حديث اصحاب الكساء معروف است چنين مىخوانيم : « محمد ( ص ) ، على ، فاطمه ، حسن و حسين را در زير ردا ( كساء ) خود در خانهام سلمه وارد كرد و سپس گفت : هر پيامبرى اهل بيت و خواصى دارد . اى خداوند ، اينها خاندان من و خواص من مىباشند . ام سلمه با شنيدن اين سخن پرسيد : « آيا من از خاندان تو نيستم ؟ پيامبر پاسخ داد : نه ، تو به نيكى ميگرايى ، ليكن تنها اينها كه در زير ردا هستند اهل و ثقل منند . » ( 29 ) اين روايت بسيار طولانى است ولى شايد مهمترين بخش آن زمانى است كه فرشته وحى ، جبرئيل ، بر پيامبر نازل شد تا « آيهء تطهير » ( 30 ) را در شأن « پنج تن آل عبا » ( 31 ) اعلام دارد و محمد ( ص ) آنها را به فرشته وحى معرفى كرد و گفت : « كه زير عبا ، فاطمه ، شوهرش على ، و دو فرزندش ، حسن و حسين قرار دارند . » در اينجا به وضوح مىبينيم كه مركز ثقل سخن بر روى على ( ع ) نهاده نمىشود بلكه فاطمه ( ع ) محور سخن مىگردد و على ( ع ) ، حسن ( ع ) و حسين ( ع ) ، در رابطه با او معرفى مىشوند . ادبيات قبل از اسلام پر است از نمونههايى كه مردم از طريق مادران يا همسرانشان معرفى مىشوند . در فصل گذشته نيز ديديم كه النفس الزكيه در نامهاش به منصور خود را بخصوص از نسل فاطمه معرفى مىكند . حتّى زيديه نيز از نسل فاطمه بودن را بسيار اساسى تلقى مىكردند و امامت را تنها به علويانى