سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

325

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

ولى شما فرزند دختر او هستيد . همانا اين خويشاوندى نزديكى است ، ولى او زن بود و مىتواند وارث باشد ولى نمىتواند امام گردد . بنابراين ، چگونه از طريق او ، مىتوان امامت را به ارث برد ؟ . . . تو مىدانى كه پس از مرگ پيامبر هيچ پيرى از عبد المطلب به جز عباس زنده نماند و عباس به عنوان عموى پيامبر وارث امامت شد . از آن پس ، شمارى از بنى هاشم مدعى خلافت شدند . ولى هيچ‌كس جز اعقاب عباس بدان دست نيافتند و بنابراين سقايه و ميراث پيامبر علاوه بر خلافت متعلّق به او و خاندانش مىباشد و در دست آنان همچنان باقى خواهد ماند ، زيرا عباس وارث و وصى هر افتخار و تقوايى ، كه در زمان جاهليّت و اسلام وجود داشت ، بود . » ( 103 ) اين نامه مهمترين سند براى درك خطر فكرى منصور بر عليه رقيب علوى اوست . اگر به تجزيه و تحليل محتواى نامه بپردازيم ، نكات زير روشن خواهد شد . اولا ، وى به قانون مرسوم عرب كه طبق آن پس از مرگ پدر ، عمو جاى او را مىگيرد متوسّل مىشود . ثانيا ، او تكيه‌اى خاص بر قضاوت عمر به نفع عباس مىكند و از اينرو به قدرت خليفه دوم به همان ترتيب اصحاب الحديث تأكيد دارد . ثالثا ، با اين ترتيب ، عباس به عنوان عموى پيامبر شايستگى بيشترى به وراثت پيامبر داشت تا على به عنوان پسر عمّ و داماد او . رابعا ، او هرگونه احقاق حقّى را از طريق فاطمه رد مىكند . اين احقاق حقّ ، امتياز و احترام بزرگى در ميان شيعيان بالاخص و مسلمين به طور كلى داشت . بالاخره ، علويان به خاطر ضعف در دعاوى قانونى همراه با كمبود نيرو ، متواليا در تلاشهاى خود به دستيابى به خلافت شكست خوردند . درحالىكه عباسيان ، همراه با دعاوى بهتر و رقابت و توانايى ، به خلافت دست يافتند . توجّه به اين نكته نيز حائز كمال اهميّت است كه النفس الزكيه و منصور ، هر دو ، براى احقاق حق خويش به استدلالات دوران جاهلى برمىگردند و سابقهء آن زمان را براى دوران اسلامى افتخارآميز مىدانند .