سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

314

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

بود ، ( 54 ) زيرا او خود را تنها امام بر حقّ مىدانست و مخالف هرگونه تشكيلات نظامى بود . با وجود اين ، علىرغم محبوبيت النفس الزكيه ، او و پدرش هيچ كدام با قدرت كافى عمل نكردند و به عباسيان رخصت دادند تا ابتكار عمل را در دست گيرند . اين پدر و پسر تماشاچيان انفعالى تحول بزرگ و سقوط سلسله اموى بودند . در حقيقت همهء عناصر لازم براى انقلابى موفقيت‌آميز وجود داشت و تنها مسئلهء ضربه و عمل اول بود . هر كس ضربه نخست را مىزد جايزه را مىبرد . عقيده به اينكه چه كسى بايد و چه كسى نبايد به عنوان اهل البيت نگريسته شود در اين زمان بسيار درهم و برهم بود . هر يك از مدعيان علوى و هواداران و پيروان آنها نظريات گوناگونى را به منظور توجيه دعاوى خود نشر مىداد . گروهى از شيعيان معتقد بودند كه پس از على ( ع ) ، تنها پسران او از نسل فاطمه ( ع ) حق وراثت جانشينى پيامبر را به عنوان « خاندان پيامبر » دارند و چون حسين ( ع ) بنا به وصيّت حسن ( ع ) به جانشينى او رسيده است ، همهء حقوق امامت به حسين ( ع ) و اولاد او منتقل شده و در انحصار آنان قرار خواهد داشت . اين گروه كه آنان را شيعيان حقّه گويند گرچه هرگز ابراز وجود خود را متوقّف نساختند ولى بدون هيچ‌گونه ترديدى به اقليت كوچكى در اين زمان ، بعد از نهضت توّابون ، كاهش يافتند . گروه ديگر معتقد بودند كه هر يك از اعقاب فاطمه و على ( ع ) اعم از نسل حسن ( ع ) و يا حسين ( ع ) شايستگى رهبرى جامعه را دارند . در اين گروه پيروان زيد و النفس الزكيه قرار داشتند . سومين گروه و دسته عمده شيعيان در اين دوره انتقالى ، كيسانيه بودند كه اولاد على ( ع ) را از زنان ديگر نيز بحقّ مىدانستند و بخصوص محمد بن الحنفيه و پس از او پسرش ابو هاشم را به رهبرى پذيرفتند . اين تمايزات را افرادى درك مىكردند كه در زمره صاحب‌نظران و فقها بشمار مىآمدند . توده مردم ، در عين حال كه آكنده از دشمنى و نارضايتى از اشرافيت اموى بودند و احساس سركوب شدن توسط اين اشرافيّت در آنان وجود داشت با